محل تبلیغات شما

abfar-of



قیام پانزده خرداد، قیامی الهی

در فاصله میان فاجعه مدرسه فیضیه و ماه محرم (2 فروردین تا 4 خرداد 42) مبارزه امام اغلب در قالب صدور اعلامیه های متعدد بود. فرا رسیدن ماه محرم وضعیت را به یک رویارویی گسترده کشانید. ایام محرم بهترین موقع برای افشای جنایات رژیم و برنامه های ضد اسلامی شاه بود. ساواک که از جایگاه ویژه این ماه اطلاع داشت، پیش از آغاز آن، بسیاری از وعاظ را احضار و آنان را مم کرد که در محافل و مجالس:

1- علیه شاه سخن نگویید.

2- علیه اسرائیل مطلبی نگویید.

3- مرتب به مردم نگویید که اسلام در خطر است. ''


امام خمینی در نشستی با مراجع و علمای قم پیشنهاد کرد در روز عاشورا هر یک از آنها برای مردم و عزاداران حسینی سخنرانی کرده و از مظالم و جنایات رژیم پرده بردارند. امام خود نیز علیرغم تهدید رژیم، در ساعت 4 بعد از ظهر عاشورای 42 که مصادف با 13 خرداد آن سال بود برای ایراد سخنرانی به طرف مدرسه فیضیه رهسپار شد.

ایشان پس از بیان فجایع دلخراش کربلا، حمله دژخیمان شاه به فیضیه را به واقعه کربلا تشبیه نمود و آن فاجعه را به تحریک اسرائیل دانست و رژیم شاه رادست نشانده اسرائیل خواند. امام همچنین با اشاره به التزام گرفتن ساواک از وعاظ که به شاه و اسرائیل بدگویی نکرده و نگویید اسلام در خطر است اظهار داشت:

<<تمام گرفتاریهای و اختلافات ما در همین سه موضوع است . اگر ما نگوئیم اسلام در خطر است آیا در معرض خطر نیست؟ اگر ما نگوییم شاه چنین و چنان است آیا این طور نیست؟ اگر ما نگوییم اسرائیل برای اسلام و مسلمین خطرناک است آیا خطرناک نیست؟ و اصولاً چه ارتباطی و تناسبی بین شاه و اسرائیل است که سازمان امنیت می گوید از شاه صحبت نکنید، از اسرائیل صحبت نکنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه اسرائیلی است؟>>

سخنان کوبنده و افشا گرانه امام، شاه را پیش از پیش نزد مردم تحقیر و رسوا کرد. دو روز پس از این سخنرانی در سحرگاه 15 خرداد 1342 امام به دستور شاه در منزل مسی خود در قم دستگیر و بلافاصله به تهران آورده شد وی را نخست در سلول انفرادی، زندانی و سپس به یک پادگان نظامی که تحت مراقبت کامل بود منتقل نمودند.

چگونگی قیام 15 خرداد

به دنبال انتشار خبر بازداشت امام در سحرگاه 15خرداد 1342 به مناسبت سخنرانی تاریخی امام که علیه اسرائیل و رژیم شاه بوده از نخستین ساعات روز 15خرداد، اعتراضات گسترده ای در قم، تهران، ورامین، مشهد و شیراز برگزار شد که با شعارهایی بر ضد شاه و در طرفداری از امام همراه بود.
مأموران نظامی که در نقاط مرکزی و حساس شهرهای قم و تهران مستقر بودند به روی تظاهر کنندگان آتش گشودند. مردم نیز با چوب و سنگ به دفاع ازخود برخاستند. تظاهرات در آن روز و دو روز بعد نیز ادامه یافت و هزاران نفر از مردم کشته و مجروح شدند. فجیع ترین حادثه، قتل عام دهقانان کفن پوش ورامینی بود که در پشتیبانی از امام راهی تهران شده بودند. مأموران نظامی در سر پل باقرآباد با آنها روبرو شده و با سلاحهای سنگین آنها را قتل عام کردند.

پس از فرو نشستن قیام، اسدا . اعلم نخست وزیر، در مصاحبه ای با رومه هرالد تریبون در روز 17 خرداد 42 تهدید کرد که امام و برخی دیگر از علما، محاکمه نظامی خواهند شد و ممکن است حکم اعدام آنها صادر شود. شاه نیز دو روز بعد طی سخنرانی بیانات امام و تظاهرات مردم را به تحریک و پول بیگانگان- جمال عبدالناصر- دانست زیرا جمال عبدالناصر در آن زمان به دلیل همکاری شاه و اسرائیل روابط خصمانه ای با شاه داشت.

در این راستا رسانه های رژیم ادعا کردند که شخصی به نام عبدالقیس از بیروت با هواپیما وارد فرودگاه مهرآباد شده و در گمرک مهرآباد حدود یک میلیون تومان پول از او به دست آمده و اعتراف کرده است که ناصر این پولها را برای افراد معینی در ایران فرستاده است. این ادعا مورد انتقاد بسیاری در داخل و خارج از جمله خیلی از نشریات خارجی واقع شد و رژیم هیچ دلیل و سندی در این خصوص ارائه نکرد. چند روز پس از دستگیری امام دهها نفر از مراجع و علمای ایران به عنوان اعتراض به دستگیری امام و اعلام پشتیبانی از وی، به تهران مهاجرت کردند. بر اثر اعتراض علما و فشار افکار عمومی سرانجام امام پس از دو ماه بازداشت در پادگان نظامی به منزلی در شمال شهرتهران منتقل گشت و تحت نظر قرار گرفت. از نخستین ساعات روز بعد مغازه داران تهران و شهرستانها به مناسبت آزادی نسبی امام بر سر در مغازه های خود پرچم نصب کرده و چراغانی نمودند و به مردم شیرینی و شکلات دادند.

یک روز پس از انتقال امام (12 مرداد) رومه های کثیر الانتشار کشور چیزی رابه دستور ساواک منتشر کردند. تا در نظر مردم چنین وانمود کنند که انتقال امام از زندان به محل جدید به دلیل تفاهمی بوده که میان ایشان و مقامات انتظامی بوجود آمده است. این خبر که شایعه ای بیش نبود و امام بعداً پس از آزادی کامل و بازگشت به قم در اولین فرصت طی یک سخنرانی آنرا به شدت تکذیب کرد.

شاه که تصور می کرد با سرکوب قیام 15 خرداد، دستگیری امام، کوتاه آمدن برخی از علما و از همه مهمتر شایعة تفاهم امام را منزوی ساخته است بتدریج در جهت عادی نشان دادن اوضاع حرکت کرد. از اینرو اسدا. علم را در 17 اسفند 42 برکنار ساخت و وانمود کرد او مسبب حوادث اخیر بوده و عزل وی به دنبال تفاهم با امام تحقق یافته است.

بعد از اعلم، حسنعی منصور به نخست وزیری رسید. او طی نطقی با تمجید از اسلام، از آن به عنوان <<یکی از مترقی ترین و برجسته ترین ادیان جهان>> یاد کرد و بر <<مراحم و عطوفت خاص شاه: مقامات تأکید نمود. دو روز پس از سخنان منصور امام بدون اطلاع قبلی در شب فروردین 43 وارد قم شد و به تدریج مورد استقبال علما و مردم قرار گرفت. در همان روز، رومه اطلاعات در مقاله ای تحت عنوان انقلاب سفید شاه و امریکا>> نوشت <<چقدر جای خوشوقتی است که جامعه ت نیز در واکنش اکنون باهمه مردم، همگام در اجرای برنامه های انقلاب شاه و مردم شده است>>. امام خمینی در واکنش به این اتهام در 21 فروردین طی سخنانی مطالب رومه اطلاعات را به شدت تکذیب نمود و اظهار داشت:

<<خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. من از آن ها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح به دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهای یک شنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات خود سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی اینجاست باید این مملکت را از این گرفتاریها نجات داد.

آثار قیام 15 خرداد

به طور کلی قیام 15 خرداد آثار عمده ای از خود برجای نهاد:

1- رهبری حرکتهای مخالف رژیم را به مذهبی ها منتقل کرد و چپی ها را به حاشیه راند.

2- کشتار مردم در قیام 15 خرداد، چهرة مزدورانه شاه را که تا آن زمان تقصیرها را به گردن نخست وزیران می انداخت افشا نمود و انقلابیون پس از آن به راه های اصلاح طلبانه پشت کرده سرنگونی نظام سلطنتی را خواستار شدند.

3- از آن پس طرد همه قدرتهای بیگانه از ایران مورد توجه قرار گرفت و سرانجام قیام 15 خرداد و نقطه آغاز نهضت بازگشت به خویشتن در کشور شد. از آن پس انجمن های اسلامی در نقاط مختلف پدید آ مدند و جو غیر اسلامی در دانشگاهها و دیگر مجامع به آرامی شکسته شد.

منبع :

دانشنامه رشد ، شبکه ملی مدارس


امام حسن عليه السّلام نخستين فرزند امام على (عليه السّلام) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است كه در نيمۀ ماه مبارك رمضان سال سوم هجرى قمرى در مدينه منوره، ديده به جهان گشود و با تولد خويش، در جدش پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) و ساير اهل بيت (عليهم السّلام) شادى و نشاط ويژه اى پديد آورد.
پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) در گوش راست حسن، اذان و در گوش چپ او اقامه خواند و او را در دامن مهرانگيز خويش قرار داد و دستور داد كه در روز هفتم تولدش، گوسفندى را ذبح كرده و براى وى عقيقه كنند و موى سرش را تراشيده و به وزن او، نقره صدقه دادند.(1)
امام حسن (عليه السّلام) بنا به روايت شيعه و اهل سنت، شبيه ترين انسان ها به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) بود و در اين باره گفته شده است: <<و كان الحسن اشبه النّاس برسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خلقا و هَديا وَ سؤ ددا>>؛ حسناز جهت سيما، روش و رهبرى از همه بيشتر به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شباهت داشت.(2)
امام حسن عليه السّلام به همراه برادرش امام حسين (عليه السّلام) عزيزترين انسان ها در نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) بودند و از آن حضرت، مهربانى هاى فراوانى ديدند و در مكتب توحيدى وى، رشد و تربيت يافتند.لطف بى كران الهى در عالم وجود، نصيب اين دو بزرگوار شد و آن دو را از تربيت پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) و دخترش فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و اميرمؤ منان (عليه السّلام) برخوردار کرد و آن دو را به عنوان دو انسان كامل و اسوه به جامعه بشريت ارزانى داشت و در روز قيامت، آن دو را دو سيّد جوانان اهل بهشت قرار داد.

امامت امام حسن (علیه السلام)

امام حسن (عليه السّلام) پس از شهادت پدرش اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السّلام) در كوفه، با درخواست و بيعت ياران آن حضرت و اهالى كوفه، خلافت را پذيرفت و راه و روش عدالت پرور پدرش را تداوم بخشيد.(3)
ليكن با فتنه انگيزى هاى معاوية بن ابى سفيان و شرارت هاى سران سفاك سپاه او از يك سو و نفاق و خيانت برخى از سران سپاه امام (عليه السّلام) و ايجاد چند دستگى در ميان مردم و خستگى آنان از جنگ و خون ريزى، از سوى ديگر، آن حضرت را واداشت كه براى حفظ اصل اسلام و در نظر گرفتن مصلحت مسلمانان ، با معاويه صلح كند و حكومت را به طور موقت و مشروط به وى سپارد.از آن پس، امام عليه السّلام از كوفه به وطنش مدينه بازگشت و بقيه عمر شريف خود را در مدينه گذرانيد. آن حضرت گرچه از حكومت كناره گيرى كرده بود ولى با رفتار و كردار خود، امت اسلام را به جنايت هاى معاويه و عاملان او در سراسر مناطق اسلامى آگاه مى كرد و روحيه رزم و جهاد را در نهاد آنان دوباره زنده مى كرد.
وجود آن حضرت براى معاويه و عامل او در مدينه، بسيار گران مى آمد و مانع تک تازى آنان مى شد و دستگاه غاصب خلافت را با مشكلاتى مواجه مى كرد. از جمله اين كه معاويه تصميم گرفته بود كه فرزند خود يزيد را جانشين خويش کند و در اين راه تلاش زيادى به عمل آورد؛ وليكن در آغاز توفيق چندانى به دست نياورد. چون اين فكر شيطانى مخالف با صلح نامه امام حسن (عليه السّلام) بود و از سوى ديگر وجود شخصيت امام حسن (عليه السّلام) مانع تحقق هدف هاى معاويه بود. بدين جهت در صدد از ميان برداشتن اين اسوه بزرگ عالم اسلام برآمد و در اين راه از منافقان و كسانى كه به خاطر وابستگى فاميلى با آن حضرت رابطه داشتند، سود جست.

شهادت امام حسن (علیه السلام)

معاويه از طريق اشعث بن قيس، دخترش جعده را كه همسر امام حسن (عليه السّلام) بود وسوسه كرد و او را به شهادت آن حضرت ترغيب و تطميع کرد. وى به جعده گفت كه اگر حسن را به قتل رسانى، علاوه بر اين كه يك صدهزار درهم پول نقد دريافت مى كنى، تو را به عقد فرزندم يزيد درمى آورم و تو را ملكه عالم اسلام قرار مى دهم.
جعده كه نفاق و دوچهرگى را از پدرش به ارث برده بود، هر چه بيشتر خود را به آن حضرت نزديك کرد و پس از جلب توجه امام عليه السّلام، ناجوانمردانه به آن حضرت، خيانت كرد و به وى زهر خورانيد.
امام حسن (عليه السّلام) به خاطر نوشيدن زهر، مسموم شد و به مدت چهل روز در بسترى بيمارى افتاد و روز به روز، حالش وخيم تر شد، تا اين كه در 28 صفر سال پنجاه هجرى قمرى، مصادف با سى ودومين سال رحلت پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) در مدينه به شهادت رسيد و محبان اهل بيت (عليهم السّلام) را در سوگ بزرگى فرو برد. امام حسين (عليه السّلام) به تجهيز بدن مطهر برادرش پرداخت و سپس جهت تدفين آن در كنار مرقد پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله ) اقدام به تشييع جنازه کرد.

مانع شدن بنی امیه از دفن بدن مطهر امام کنار جد بزرگوارش

عدۀ زيادى از اهالى مدينه، اهل بيت (عليهم السّلام) و تمامى بنى هاشم در تشييع جنازه امام شهيد خود همراهى كردند و با عزت و احترام، بدن مطهرش را به سوى مرقد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) حركت دادند؛ ولى بنى اميه و مخالفان اهل بيت (عليهم السّلام) با تحريك عائشه بنت ابى بكر مانع تدفين بدن آن حضرت در جوار مرقد پيامبراكرم (صلّى اللّه عليه و آله) شدند و در اين راه بسيار پافشارى كردند و آمادۀ هرگونه فتنه و فساد شدند. جوانان بنى هاشم و پيروان ولايت آماده دفاع از حريم امامت و ولايت شدند.
امام حسين (عليه السّلام ) كه در شهادت برادرش امام حسن (عليه السّلام) از همه سوگوارتر و غمگين تر بود، در برابر حرمت شكنى هاى بنى اميه و مخالفان اهل بيت (عليهم السّلام) فرمود: <<واللّه لولا عهد الحسن عليه السّلام إ لىّ بحقن الدّماء، و اءن لااُهريق فى اءمره مِحجمة دم ، لعلمتم كيف تاءخذ سيوف اللّه منكم مآخذها، و قدنقضتم العهد بيننا و بينكم ، و اءبطلتم ما اشترطنا عليكم لا نفسنا>>؛(4) سوگند به خدا اگر برادرم با من پيمان نبسته بود كه در پاى جنازۀ او به اندازۀ حجامت خونى ريخته نشود، مى ديديد كه چگونه شمشيرهاى الهى از نيام بيرون مى آمدند و دمار از روزگار شما برمى آوردند. شما همان بيچارگان روسياه ايد كه عهد ميان ما و خود را شكستيد و شرائط فيما بين را باطل ساختيد.
امام حسين (عليه السّلام) و ساير بنى هاشم كه به خاطر سفارش امام حسن (عليه السّلام) كظم غيض كرده و بردبارى و جوان مردى را پيشه خود داشتند، به ناچار بدن امام حسن (عليه السّلام) را به سوى قبرستان بقيع حمل کرده و در جوار جده اش فاطمه بنت اسد تدفين کردند.(5)
هم اكنون مزار امام حسن مجتبى (عليه السّلام) به همراه سه تن از امامان معصوم (يعنى امام زين العابدين، امام محمدباقر و امام جعفرصادق عليهم السّلام ) بدون هيچ گونه گنبد و بارگاهى در اين قبرستان قرار دارد و محل زیارت بسيارى از شيعيان و دوستداران اهل بيت (عليهم السّلام) است.
در تاريخ شهادت امام حسن مجتبى (عليه السّلام) علما و مورخان شيعه اتفاق نظر دارند كه آن حضرت در 28 صفر سال 50 قمرى در سن 47 سالگى به علت مسموميت از سوى همسرش جعده بنت اشعث به لقاءاللّه پيوست.(6) وليكن علماى اهل سنت به اختلاف پرداختند. برخى از آنان، ربيع الاول سال 49 قمرى (7) برخى ربيع الاول سال 50 قمرى و برخى آخر ماه صفر سال 50 قمرى را ذكر كرده اند. هم چنين در مقدار عمر آن حضرت به اختلاف پرداختند.(8) ولى اكثر آنان اتفاق نظر دارند كه همسرش وى را مسموم كرد و پس از تشييع جنازه، سعيدبن عاص (عامل معاويه در مدينه) بر بدن ایشان نماز گذاشت.(9)

به نام خداوند بخشنده مهربان. سپاس خدايي را سزاست كه ما را براي سپاسگزاري خود راهنمايي نمود و از سپاسگزاران قرار داد تا براي احسان و نيكي اش از شكرگزاران باشيم و ما را بر آن سپاسگزاري پاداش نيكوكاران دهد، و سپاس خدايي را سزاست كه دين خود را به ما عطا نمود و ما را جزو ملت خويش (اسلام) اختصاص داد، و در راه هاي احسان و نيكي اش رهنمون كرد، تا به وسيله نعمتش در آن راه ها رفته و به رضا و خوشنودي اش دست يابيم، سپاسي كه آن را از ما بپذيرد و به وسيله آن از ما خشنود گردد.

رمضان ماه تزكيه

و سپاس خدايي را سزاست كه ماه خود، رمضان را، ماه صيام و روزه، و ماه اسلام، و ماه تزكيه، و ماه تصفيه و پاك كردن (از گناهان)، و ماه قيام و ايستادن (براي نماز در شب ها يا به پا خاستن در احياي اسلام و جهاد در راه خدا) را يكي از آن راه هاي احسان قرار داد، آنچنان ماهي كه قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالي كه براي مردم راهنما (ي از گمراهي) و نشانه هاي آشكار رهبري، و جدا كننده ميان حق و باطل است.

خداوند ماه صيام را بر ساير ماه ها برتري بخشيد

پس برتري آن را بر ماه هاي ديگر به سبب حرمت ها و گراميداشتن هاي بسيار و فضائل و برتري هاي آشكار كه براي آن قرار داد، هويدا گردانيد، و در آن ماه از جهت بزرگداشت، آنچه را كه در ماه هاي ديگر حلال كرده حرام نمود، و خوردني ها و آشاميدني ها را در (روزهاي) آن منع كرد، و براي آن وقت آشكاري (معيني) قرار داد، كه خداي بزرگ و توانا جائز و روا نمي داند كه پيش انداخته شود و نمي پذيرد كه از آن وقت به تأخير افتد. سپس (عبادت و بندگي در) شب (قدر) آن را به (عبادت در) شب هاي هزار ماه برتري داد، و آن را شب قدر ناميد (شبي كه خداي تعالي اجلها و روزيها و هر امري كه حادث مي شود را مقدر مي فرمايد) در آن شب (بسياري از) فرشتگان و روح (كه مخلوقي است بزرگتر از فرشته) به فرمان پروردگارشان بر هر كه از بندگانش بخواهد با قضا و قدري كه محكم و استوار كرده (كه تغيير و تبديلي در آن نيست).

درود فرشتگان بر عابدان شب قدر

براي هر كاري (كه خدا مقدر فرموده) فرود مي آيند، آن شب سلام و درود (فرشتگان) است (بر آناني كه براي نماز به پاي ايستاده يا در حال ركوع و سجودند، يا آنكه شب سلامتي و رهايي از ضرر و زيان شياطين است) كه بركت و خير آن تا آشكار شدن روشني صبح، دائم و پايدار است. خدايا، توفيق روزه با ترك معاصي به ما عطا فرما
بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و شناسايي برتري آن را (بر ماه هاي ديگر) و بزرگ داشتن حرمت و حقش را (كه قيام و ايستادگي بر آن واجب است) و دوري گزيدن از آنچه را كه منع و حرام كرده اي به ما الهام نما، و ما را به روزه داشتن آن به وسيله باز داشتن اندام از گناهان و به كار بردن آنها به آنچه تو را خوشنود مي گرداند ياري فرما، تا با گوش هامان سخن بيهوده گوش ندهيم، و با چشم هامان به سوي بازي (كارهايي كه انسان را از مقصود باز دارد)، نشتابيم. و تا دست هامان را به حرام دراز ننمائيم، و با پاهامان به سوي آنچه منع و حرام گشته نرويم و تا شكم هامان نگاه ندارد و گرد نياورد جز آنچه (خوردني و آشاميدني) كه تو حلال و روا گردانيده اي. و زبان هامان گويا نشود جز به آنچه (قرآن مجيد و گفتار پيامبر اكرم و ائمه معصومين عليهم السلام) تو خبر داده و بيان فرموده اي (اشاره به آداب روزه داري و پرهيز از گناهان در حال روزه داري است) و رنج نكشيم جز در آنچه (عبادت خدا و خدمت به خلق) كه به پاداش تو نزديك گرداند، و بجا نياوريم جز آنچه كه از كيفر تو نگاه دارد.
سپس همه آن كردارها را از ريا، و خودنمايي خود نمايان و از سمعه و شنيدن شنوندگان خالص و پاكيزه گردان كه از آن كسي را با تو شريك نگردانيم، و جز تو در آن مقصود و خواسته اي نطلبيم.

بار خدايا، توفيق نمازگزاردن كامل به ما مرحمت فرما

بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و ما را در آن بر اوقات نمازهاي پنجگانه با حدود و احكامش، كه مقرر نموده اي و واجباتش كه واجب كرده اي و شروط و اوقاتش كه شرط و تعيين گردانيده اي آگاه فرما. و ما را در نماز همچون كساني قرار ده كه مراتب شايسته آن را دريافته و اركان و جوانب آن را نگهدارندگانند. آن را در اوقات خود به همان طريقي كه بنده و فرستاده تو -كه درودهايت بر او و بر آل او باد- در ركوع و سجود و همه فضيلت ها و درجات رفيعه اش قرار داده، با كامل ترين طهارت و پاكي، و رساترين خشوع و فروتني بجا آورنده اند.

خدايا در اين ماه احسان به ارحام و جيران و تزكيه اموال توفيقمان ده

و ما را در آن ماه توفيق ده كه با نيكي فراوان و بخشش، به خويشان خود نيكي كنيم و با احسان و عطا از همسايگان جويا شويم، و دارايي هامان را از مظالم و آنچه از راه ظلم و ستم به دست آمده خالص و آراسته نمائيم، و آنها را با بيرون كردن زكات ها پاك كنيم (كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده: <<ملعون كل مال لا يزكي >> از خير و نيكي دور است هر مال و دارايي كه زكات آن داده نشود) و به كسي كه از ما دوري گزيده باز گرديم (به او بپيونديم) و به كسي كه به ما ظلم و ستم نموده از روي (آنچه كه مقتضي) انصاف و عدل (است) رفتار كنيم و با كسي كه به ما دشمني نموده آشتي نمائيم، جز كسي كه در راه تو و براي تو با او دشمني شده باشد، زيرا او دشمني است كه او را دوست نمي گيريم، و حزب و گروهي است كه با او از روي دل دوستي نمي كنيم.
و ما را توفيق ده كه در آن به سوي تو تقرب جسته نزديك شويم، به وسيله كردارهاي پاكيزه و آراسته كه ما را به آن از گناهان پاك كني (بيامرزي) و در آن ما را حفظ كرده و نگاهداري از اينكه بخواهيم عيوب و زشتي ها (كردارهاي ناشايسته) را از سر گيريم، تا هيچ يك از فرشتگانت (كه نويسندگان اعمال هستند گناهان ما را) بر تو پيشنهاد ننمايند، جز آنكه كمتر باشد از اقسام طاعت و بندگي براي تو، و انواع تقرب به سوي تو كه ما بجا آورديم.

خدايا در اين ماه توفيق تقرب به پيشگاهت به ما مرحمت فرما

بارخدايا از تو درخواست مي نمايم به حق اين ماه و به حق كسي كه در آن از آغاز تا انجامش در عبادت و بندگي براي تو كوشيده، از فرشته اي كه او را مقرب ساخته اي، يا پيغمبري كه فرستاده اي، يا بنده شايسته اي كه برگزيده اي، كه بر محمد و آل او درود فرستي و ما را در آن براي كرامت و ارجمندي كه به دوستانت وعده داده اي سزاوار گردان، و آنچه كه براي كوشش كنندگان در طاعت و فرمانبري ات واجب و لازم كرده اي براي ما لازم نما،و به رحمت و مهرباني ات ما را در صف كساني (انبياء و اوصياء عليهم السلام) كه سزاوار بالاترين مرتبه (بهشت) هستند قرار ده.

خدايا در اين ماه از سهل انگاري ها و فريب شيطان حفظ مان فرما

بار خدايا، بر محمد و آل او درود فرست، و ما را در توحيد و يگانگي ات از عدول و بازگشتن (شرك آوردن آشكار و نهان) و در بزرگ داشتنت از تقصير و كوتاهي و در دينت (اسلام) از شك و دو دلي و از راهت (به دست آوردن رضا و خوشنودي ات) از كوري (گمراهي) و براي حرمتت (آنچه قيام به آن واجب است) از سهل انگاري و از دشمنت (شيطان رانده شده) فريب خوردن، دور گردان. بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و هرگاه در هر شب از شب هاي اين ماه براي تو بندگاني باشد كه عفو و بخشيدنت آنها را آزاد مي نمايد، يا گذشتت ايشان را مي بخشد پس ما بندگان را از آن بندگان قرار بده، و ما را براي اين ماه، از بهترين اهل و ياران (برگزيدگان) قرار ده. بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و با كاسته شدن ماه آن گناهان ما را بكاه، و با بپايان رسيدن روزهايش بدي ها و گرفتاري هاي ما را از ما بكن تا اينكه اين ماه از ما بگذرد در حالي كه ما را از خطاها پاكيزه گردانيده و از بدي ها خالص و آراسته ساخته باشي.

خدايا ماه رمضان را براي ما ماه عبادت و طاعت قرار بده

بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست و اگر در آن از حق برگرديم ما را (بر آن) بازگردان و اگر در آن عدول نموده به راه كج رفتيم ما را به راه راست آور، و اگر دشمن تو شيطان ما را احاطه كرده فرا گيرد از او رهايي مان ده. بار خدايا ماه رمضان را از عبادت، و پرستش ما مملو و پر گردان، و اوقات آن را به طاعت و فرمانبري ما براي تو آراسته نما و ما را در روزش به روزه داشتن و در شبش به نماز و زاري به سوي (درگاه) تو و فروتني و خواري در برابر تو، ياري فرما تا روزش بر ما به غفلت و بيخبري و شبش به تقصير و كوتاهي (در عمل) گواهي ندهد. بار خدايا ما را در باقي ماه ها و روزها تا زماني كه زنده مان مي داري همچنين (به طوري كه براي ماه رمضان درخواست شد) قرار ده، و ما را از بندگان شايسته ات بگردان كه (الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون، (سوره 23، آيه 11) آنان بهشت را به ميراث مي برند در حالي كه در آن جاويد هستند گفته اند: بهشت مسكن و جايگاه پدر ما حضرت آدم علي نبينا و آله و عليه السلام بوده پس هرگاه به فرزندان او داده شود مانند آن است كه از او به آنها ارث رسيده) و از آناني قرار بده كه آنچه (صدقات) را مي دهند در حالي كه دل هاشان از (انديشه) بازگشت به سوي پروردگارشان ترسان است و از آنان كه در نيكي ها مي شتابند، و ايشان براي آن نيكي ها بر ديگران پيشي گيرنده اند.

خدايا درود بيكران و بي حد خود را بر محمد و آل او فرست

بار خدايا درود فرست بر محمد و آل او، در هر هنگام و هر زمان و بر هر حال به شماره درودي كه فرستاده اي بر هر كه درود فرستاده اي، و چندان برابر همه آنها به چندان برابري كه جز تو آنها را نتواند شمرد، زيرا تو هر چه را بخواهي بجا آورنده اي انجام كار، تو را ناتوان نمي گرداند و مانعي آن را باز نمي دارد. (1)

پي نوشت :

1-صحيفه سجاديه، ص 282، فيض الاسلام روزه، درمان بيماري هاي روح و جسم صفحه 6.


تبریک ولادت امام زمان(عج)

نیمه شعبان سال 255 هجری قمری روزی بود که خورشید وجودش در آسمان ابری دنیا طلوع کرد. پنهان شد از چشم نامحرمان تا <<بقیه الله>> باشد برای روز مبادای تاریخ. تا چشمه امید باشد در برهوت نا امیدی آخرامان.

در غیبتش صبر باید کرد و پایمردی. باید دل بست به <<طوبای>> رسول الله که فرمود: <<طوبى للصابرین فى غیبته، طوبى للمقیمین على محبته>>[1]. خوشا به حال صبر کنندگان در ایام غیبتش، خوشا به حال پایداران بر دوستى و محبتش
و پیشوای هفتم که فرمود: <<طوبى لشیعتنا المتمسکین بحبّنا فى غیبة قائمنا، الثابتین على موالاتنا والبراءة من اعدائنا، اولئک منّا و نحن منهم.>>[2] خوشا به حال شیعیان ما که در غیبت قائم ما بر محبت و ولایت ما و بیزارى از دشمنان ما پایدار ماندند، آنها از ماو ما از آنهائیم.
باید زندگی را با حقیقت انتظار لبریز کرد آنگونه که صادق آل محمد فرمود:هر آنکس که شادمان می شود که از یاوران قائم(عج) باشد پس باید منتظر باشد و اهل ورع و پرهیز از گناه و اهل اخلاق نیکو باشد. پس اگر مرد و حضرت قائم(عج) بعد از مردن او قیام نمود اجر و پاداش کسی که در رکاب ایشان باشد را خواهد داشت پس تلاش کنید و منتظر باشید گوارا باد بر شما ای گروهی که مورد رحمت الهی قرار گرفته اید[3]


بی قرار تؤام و در دل تنگم گِله هاست
آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رُخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
بی تو هر لحظه مرا، بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گُسل زله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟
دیدنت آرزوی روز و شب چلچله هاست
باز می پرسم از آن مسئلة دوری و عشق
و ظهور تو جواب همة مسأله هاست


زندگینامه حضرت علی اکبر,ویژه نامه ولادت حضرت علی اکبر

حضرت علی اکبر (ع) در سال 33 هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود

حضرت علی اکبر فرزند امام حسین علیهما السلام در بین سال های 33 تا 35 ه از مادری به نام لیلا دختر ابی مرّه در شهر مدینه چشم به جهان گشود. وی در مکتب انسان ساز پدر شیوه های صحیح دفاع از مکتب و اطاعت از امامت و حمایت از آرمان های مقدس آن را آموخت. او در روز عاشورا اولین نفر از بنی هاشم بود که پس از مبارزه جانانه جام شهادت سر کشید. روز میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام به روز جوان نامگذاری شده است.

شناسنامه حضرت علی اکبر علیه السلام
حضرت علی اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسین در سال 33 هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود.

مادر بزرگوار وی لیلا دختر ابی مره است. لیلا برای امام حسین پسری آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا، رویش روی رسول، گفتگویش گفتگوی رسول خدا ، هر کسی که آرزوی دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا می نگریست، تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید "هرگاه مشتاق دیدار پیامبر می شدیم به چهره او می نگریستیم"؛ به همین جهت روز عاشورا وقتی اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین چهره به آسمان گرفت و گفت <<اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رؤیة نبیک نظرنا الیه.>>.

حضرت علی اکبر علیه السلام اولین شهید عاشورا از بنی هاشم بود. شجاعت و دلاوری حضرت علی اکبر و رزم آوری و بصیرت دینی و ی او، در سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلی کرد. سخنان و فداکاریهای وی نیز به خوبی مؤید این مطلب است .

زندگی نامه حضرت علی اکبر علیه السلام
وقتی حضرت اعلام کرد عزم سفر دارد و می خواهد از مدینة النّبی بیرون برود، حضرت علی اکبر علیه السلام پرچم وفاداری نسبت به امام را پیشاپیش قافله به اهتزاز درآورد.

کاروان حماسه و ایثار پس از پشت سر نهادن منازل ذو حُسم، بیضه و عُذیب الهجانات به موقفی به نام بنی مقاتل رسید. عقبة بن سمعان که از یاران و همراهان امام بود و بسیاری از روایات واقعه عاشورا از وی نقل شده می گوید: شب هنگام در رکاب امام حرکت کردیم و چون ساعتی را پیمودیم، امام حسین علیه السلام را خواب سبکی فرا گرفت. در حالی که سر مبارکشان روی قربوس زین اسب بود و به زودی دیدگان آن سرور آزادگان گشوده شد و فرمود: <<انّا لله و انّا الیه راجعون الحمد الله ربّ العالمین>> و دو یا سه بار آیه استرجاع را تکرار فرمود؛ حضرت علی اکبر علیه السلام با درایت و فراستی که داشت، متوجّه حال پدر گردید مشاهده کرد آن ستاره پرفروغ اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مدام آیه مذکور را بر زبان جاری می نماید. مرکب خویش را به سوی اسب پدر هدایت کرد و خطاب به ایشان گفت: <<پدر جان! از چه جهت آیه استرجاع را تلاوت می کنید. امام فرمود: فرزند عزیزم اندکی که خواب رفتم، سواری عنان اسب را کشید و گفت: <<القوم یسیرون و المنایا تسری الیهم>> این قوم در حال حرکتند در حالی که مرگ به سوی آنان می آید.

علی اکبر علیه السلام پس از لحظه ای مکث، با قوّت قلب وشهامتی شگفت روی به پدر بزرگوار خویش کرد و گفت: <<یا ابة لا اراک الله السوء و السنا علی الحقّ>> پدر جان! خداوند حادثه ای ناگوار پدید نیاورد. آیا ما بر حق نیستیم؟ امام در جوابش فرمود: <<بلی والّذی الیه مرجع العباد؛ آری، به خداوندی که بازگشت بندگان به سوی اوست، ما بر حقّیم.>> علی اکبر با شنیدن این پاسخ چون گُل شکفت و با آرامشی خاصّ امام علیه السلام را مورد خطاب قرار داد و گفت: <<یا ابه اذا لانبالی نموت محقّین>> ای پدر! [وقتی بر حق بودن ما مسلّم است] در این صورت باکی نیست و بر حق جان می دهیم. امام علیه السلام وقتی مشاهده فرمود فرزند در این مصاحبه معرفتی سربلند و پیروز بیرون آمد، شاد شد. او را مخاطب قرار داد و فرمود: <<جزاک الله من ولد خیر ما جزی ولدا عن والده>> خدایت پاداشی نیکو عطا کند؛ نیکوترین پاداش که باید فرزندی از پدر خویش دریافت کند.

زندگینامه حضرت علی اکبر,ویژه نامه ولادت حضرت علی اکبر

حضرت علی اکبر علیه السلام اولین شهید عاشورا از بنی هاشم بود


شمه ای از فضائل و مناقب حضرت علی اکبر علیه السلام
تربیت شایسته امام حسین (ع) سبب شد که علی اکبر به بهترین صفات کمال آراسته شود. عواملی همچون: اصالت خانوادگی، تربیت و وراثت، کسب علم و فضایل که از عناصر تشکیل دهنده شخصیت هر کس است، در وجود و زندگی او فراهم بود. خلق و خوی او و رفتار و حرکات و ادب و متانتش در حدّ اعلای برجستگی و درخشندگی بود. آن گونه که گفته و نوشته اند، رفتارش یادآور حرکات و رفتار پیامبر خدا (ص) بود و همین سبب می گشت تا در چهره او شخصیت پیامبر را مشاهده نمایند و با دیدن او یاد حضرت رسول (ص) را در ذهن ها زنده کنند. علی اکبر، نسخه ای برابر با اصل نسبت به رسول خدا و شاخه ای از آن شجره طیبه و ریشه پاک بود و وارث همه خوبی های خاندان عصمت و طهارت به شمار می رفت.

علی اکبر (ع)، از جوانی مجموعه ای از خوبی ها و فضیلت ها و نمونه ای روشن از فضایل عترت پاک پیامبر بود. حتی کسی چون معاویه هم که دشمن خاندان عصمت بود، به فضایل او اقرار داشت.

رابطه سرشار از ادب و احترام علی اکبر (ع) به پدر و علاقه و محبت پدر به فرزند، در همه مراحل زندگی این دو الگوی فضیلت وجود داشت و نهایت و اوج آن، در صحنه عاشورا دیده می شود که به آن اشاره می کنیم.

تربیت ولایی و تأدیب شایسته، سبب شده بود علی اکبر همواره در خدمت و اطاعت پدر بزرگوارش باشد و در نهایت ادب، گوش به فرمان و آماده جان نثاری شود.

میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام، روز جوان
جوانی، بهار عمر و فصل طربناک زندگی است. هیچ دوره ای از زندگی چون روزگار جوانی، سرسبز و خرّم نیست، و هیچ انسانی همانند زمان جوانی، توان مند و پرانرژی نیست. بسیاری از پیروزی ها و کامیابی ها، تنها در سایه جوانی امکان پذیر است و بسیاری از آرزوها و هدف ها، فقط در فرصت جوانی قابل دست یابی است. جوانی فرصتی است که بر خلاف بسیاری از فرصت های دیگر، تنها یک بار در اختیار همه قرار می گیرد و چون به انجام خویش برسد، هرگز امکان تکرار نخواهد داشت. پس <<فرصت جوانی>>، طلایی ترین فرصت ها و ناب ترین موهبت هاست و نمی توان در این نکته تردید کرد که هدر دادن روزگاران خوش جوانی و تباه کردن این بهار زندگانی، به اندوهی انبوه و حسرتی متراکم خواهد انجامید، اما این روزگار، اقتضاهایی دارد؛ اقتضاهایی که بخشی از آنها به جوان بر می گردد و بخشی نیز به آنها که با جوان در تعاملند. آنها که به جوان بر می گردد، <<نازها>> و <<نیازها>>ی جوانی است. نازها، یعنی <<سرزندگی، شیک پوشی، آراستگی، جمال گرایی، آرمان گرایی و.؛ و نیازها، یعنی عبادت و تضرع؛ دانش اندوزی، مهار و تعدیل غرایز، تهذیب نفس، ورزش، مطالعه، مسئولیت پذیری و

حضرت علی اکبر علیه السلام، الگوی جوانان
جوان، محتاج اسوه و الگوست. اسوه و الگوی جوان، باید جوان باشد؛ تا فضایل و کمالات این جوان دست یافتنی و ملموس باشد.

قرآن برای زندگی بشر، اُسوه و الگو معرفی می کند؛ <<و لکم فی رسول الله اسوه حسنه>>. اگر پیامبر و سبک زندگی نبوی اسوه و الگوست، هر شخص و سبک دیگری اگر بخواهد اسوه و الگو باشد، باید رنگ و بوی پیامبر را داشته باشد و <<اشبه الناس خلقاً خُلقاً و منطقاً برسول الله>> باشد.

امام حسین علیه السلام حضرت علی اکبرعلیه السلام را عصارة بنی هاشم و شبیه ترین مردم به پیامبر صلی الله علیه وآله دانسته، فرمود هر وقت دلمان برای رسول الله تنگ می شد، مشتاق زیارت علی اکبر می شدیم و زیارت و ملاقات علی اکبر علیه السلام بود که دلمان را در فراق پیامبر صلی الله علیه وآله تسلی می بخشید.

پس اگر کسی شیفتة جمال و کمال پیامبر صلی الله علیه وآله است، می تواند از رخسار و فضایل علی اکبر هم به پیامبر صلی الله علیه وآله برسد.

در سایه سار قلم
همه در حیرتم امشب، که شب هفده ماه ربیع است و یا یازده غره ی شعبان معظم، شب میلاد محمد شده یا آینه ی طلعت نورانی احمد، به سر دست حسین است و یا آمده از غار حرا باز محمد؛ عجبا این گل نورسته علی اکبر لیلاست، بگو یوسف زهراست، بگو اینه ی طلعت طاهاست، بگو دسته گل فاطمه ی ام ابیهاست، بگو روح بتول است، بگو جان رسول است، سلام و صلوات همه بر خُلق و خصالش، به جلالش به جمالش همه مبهوت کمالش همه مشتاق وصالش که سراپاست همه اینه ی احمد و آلش، چه به خلقت چه به طینت چه به صورت چه به سیرت چه به قامت چه به هیبت، همه بینید در این خال و خط و چهره ی گل روی رسول دو سرا را.


ميلاد مسعود حضرت امام زين العابدين عليه السلام ۳۸ ق (مشهور)

والده ماجده اش خانم شهربانو دختر يزد جرد بن شهريار بن پرويز بن هرمز بن انوشيروان بود . موقعي كه دختر يزدگرد اسير شد امام باقرعليه السلام مى فرمايد : او را به مدينه آوردند و داخل مسجد كردند . از نور صورتش zwj; مسجد منوّر گشت . عمر به ا و نگريست .آن مكرّمه روى خود را پوشانيد و گفت : روزگار هرمز سياه باد، عمر گفت مرا دشنام مى دهد و مى خواست به او اذيت كند . حضرت على عليه السلام فرمود : تو سخنى كه نفهميدى چگونه دانستى دشنام است ؟ پس عمر خواست بفروشد . حضرت فرمود جايز نيست . لكن به او اختيار بده خودش مردى از مسلمين را انتخاب كند و مهريّه او را از بيت المال قرار ده . عمر قبول كرد و آن مخدّره امام حسين عليه السلام را انتخاب كرد.

در منتهى الآمال نقل شده: پيش از آنكه مسلمانان به ايران حمله كنند شهربانو درخواب حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم را ديد كه با امام حسين داخل خانه شد و او را براى امام حسين خواستگارى كرد و تزويج نمود . شهربانو گويد : شب ديگر حضرت فاطمه عليه السلام را در خواب ديدم و اسلام را بر من تعليم كرد و من در خواب مسلمان شدم . فرمود : به زودى به فرزندم حسين عليه السلام خواهى رسيد وقتى امام حسين را ديدم دانستم كه همان شخص است كه در خواب پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم مرا به عقد او درآورد . به اين سبب او را اختيار كردم.

حضرت امير المؤمنين به امام حسين عليه السلام فرمود بهترين شخص zwj; روى زمين براى تو از اين زن متولد خواهد شد و امام زين العابدين به دنيا آمد.

در تاريخ آمده اين مخدّره در حال نفاس بعد از تولد امام زين العابدين عليه السلام در مدينه وفات نمود و يكى از كنيزان امام حسين عليه السلام آن بزرگوار را مواظبت كرد و حضرت او را مادر مى گفت.

كنيه آن حضرت ابوالحسن و ابومحمد و القاب مشهوره اش زين العابدين و سيّد الساجدين و سيد العابدين و زكىّ - امين - سجاد - ذوالثفنات است.

احقاق ج ۱۲ ص ۳۳ از مطالب السئول محمد بن طلحه شافعى نقل مى كند : سبب ملقب شدن به زين العابدين اينست كه شبى آن بزرگوار در محراب عبادت مشغول بود . شيطان به صورت مار بزرگ ظاهر شد كه آن حضرت را از عبادت خود مشغول گرداند حضرت به او ملتفت نشد . پس آمد و ابهام پاى آن جناب را در دهان گرفت و گزيد . طوري كه آن حضرت را متالِّم كرد و باز حضرت متوجه او نگرديد . چون از نماز فارغ شد دانست كه شيطان است او را سبّ كرد و فرمود : ملعون دور شو، و باز متوجه عبادت گرديد . پس شنيده شد هاتفى كه سه مرتبه او را ندا كرد انت زين العابدين توئى زينت عبادت كنندگان . پس اين لقب در ميان مردم شايع گشت.

احقاق ج ۱۲ ص ۳۲ از مشارق الانوار حمزاوى ص ۱۱۹ نقل كرده: در خانه على بن الحسين آتش zwj; سوزى اتفاق افتاد او در سجده بود فرياد مى كشيدند آتش. ولى حضرت سرش را بلند نمى نمود تا آتش خاموش شد . عرض كردند آيا متوجه شدى كه آتش سوزى شد . فرمود آتش جهنم مرا از اين آتش مشغول كرده بود.

در ص ۳۱ از اخبار الدول شيخ احمد قربانى: فرزند على بن الحسين در چاه افتاد اهل مدينه فرياد كشيدند تا با يارى يكديگر خارج نمودند . ولى حضرت در محراب ايستاده بود و نماز مى خواند عرض كردند شما را صدا مى كرديم . حضرت فرمود من ندانستم با خداى بزرگم مناجات مى كردم.

در ص ۳۵ از مقتل الحسين خوارزمى نقل نموده : زماني كه وقت نماز مى رسيد پوست امام جمع مى شد و رنگش زرد مى گشت و اعضايش zwj; مى لرزيد و موهايش مى ايستاد . در حالى كه اشك بر رويش جارى بود مى فرمود : هر گاه بنده بداند با چه كسى مناجات مى كند رويش را از آن برنمى گرداند


<<شیرخدا>> همسری برمی گزیند از طایفه شجاعان و دلیرمردان. فرزندی می خواهد که پرچم دار آزادگی و شرافت باشد تا ابد.
<<ماه بنی هاشم>> طلوع می کند. قنداقه اش را که به دست پدر می دهند نگاهی به روی ماهش می اندازد, چشمانش تر می شود. آستين دست هاى كوچكش را بالا مى زد و بازوانش را غرق بوسه می کند. <<لا اله الا الله و محمد رسول الله >> را در جانش می نشاند و نامش را می گذارد <<عباس>>
عباس در همان کودکی جرعه نوش دریای ادب و معرفت علی(ع) می شود. در نوجوانی در رکاب پدر بر دشمنان خدا می تازد. بعد از پدر زانوی ادب به زمین می زند در پیشگاه برادرش حسن(ع).با شهادت برادر، ماه بنی هاشم، دل می زند به دریای حسین(ع) و با موج کربلا اوج می گیرد.
چنان است عباس که پیشوای ششم او را <<عبد صالح>> خدا می خواند و آنچنان آبرو می یابد به درگاه پروردگارش که خلق خدا از هر کیش و آیینی دست به دامان کرامتش می شوند.
ولادت ابوفاضل، علمدار کربلا بر جانبازان ایران زمین که جانبازی را در کلاس معرفتش آموخته اند مبارک باد.
حق بده مات شود چشم ، تماشا داري
هرچه خوبان همه دارند تو يكجا داري
آسمان پيش قدمهات به حيرت افتاد
كهكشان وقت تماشات به زحمت افتاد
موج برخاست و از آنهمه هيبت افتاد
كوه تا نام تو را بُرد به لكنت افتاد
ميكشي تا وسط معركه ها طوفان را
بند آورده نگاهت نفس ميدان را
شور ِآن قله كه آتش فوران كرد تويي
آن كماندار كه ابروش كمان كرد تويي
سايه بان دلِ زينب دلِ ما هم با توست
حاجتي گرچه نگفتيم فراهم با توست


زندگینامه امام موسی کاظم علیه السلام

حضرت موسي بن جعفر عليه السلام امام هفتم شيعيان در سال 128 هجری در قريه <<ابواء>> (ميان مکه و مدينه) ديده به جهان گشود. نام مادرشان حمیده بربریه یا حمیده پاک بوده است.
امام کاظم عليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش امام جعفر صادق علیه السلام به امامت رسيد و از سال 148 تا 3 يعنی مدت 35 سال رهبری شيعيان را بر عهده گرفت. ایشان معاصر با چهار تن از خلفای عباسی یعنی منصور عباسی (148 تا 158)،مهدی عباسی (158 تا 169)،هادی عباسی(169 تا 170) و هارون الرشید (170 تا 3) بودند و در بيست و پنجم رجب سال 3 ه.ق در بغداد در زندان سندی بن شاهک مسموم و به شهادت رسید.

کنیه و القاب امام موسی کاظم (علیه السلام):

ربيع بن عبد الرحمن گفت: بخدا قسم موسى بن جعفر عليه السّلام از كسانى بود كه آثار جلالت و كمال دانش و اطلاع از حقايق عالم در چهرهrlm;اش ديده مىrlm; شد، و مي دانست چه كسى ادعاى مقامش را خواهد كرد و منكر امامت و جانشينش مي گردد ولى اين خشم را فرو مي خورد و آنچه مي دانست اظهار نمي كرد از همين جهت لقب كاظم يافت.[۱]
كنيه آن جناب ابو الحسن اول و ابو الحسن ماضى و ابو ابراهيم و ابو على بود معروف بعبد صالح و نفس زكيه و زين المجتهدين و وفى و صابر و امين و زاهر شد، لقب زاهر را از آن جهت يافت كه اخلاق پسنديده و بخشش فراوانش درخشيد. كاظم بواسطه كظم غيظ و چشمrlm; پوشى كه از ستمگران ميكرد بطورى كه با زهر ستم آنها در زندان شهيد شد. كاظم كسى است كه خوف و اندوه پيكرش را فرا گرفته باشد.[۲]
از حضرت رضا عليه السّلام نقل شده كه فرمود: نقش انگشترى پدرم موسى بن جعفر <<حسبى اللَّه>> بود در اين موقع امام دست خود را گشود و انگشترى را نشان داد و نقش آن را ديدم.[۳]

فرزندان امام موسی کاظم (علیه السلام):

حضرت ابو الحسن موسى ع سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت: 1- على بن موسى الرضا (علیه السلام) 2- ابراهيم 3- عباس 4- قاسم 5- اسماعيل 6- جعفر 7- هرون 8- حسن 9- احمد 10- محمد 11- حمزه 12- عبداللَّه 13- اسحق 14- عبيداللَّه 15- زيد 16- حسن 17- فضل - حسين 19- سليمان
20- فاطمه كبرى 21- فاطمه صغرى 22- رقيه 23- حكيمه 24- ام ابيها 25- رقيه صغرى 26- ام جعفر 27- لبابه 28- زينب 29- خديجه 30- عليه 31- آمنه 32- حسنه 33- بريهه 34- عايشه 35- ام سلمه 36- ميمونه 37- ام كلثوم
در ميان تمام فرزندان حضرت ابو الحسن (علیه السلام) فرزند بزرگوارش حضرت ابو الحسن على بن موسى الرضا (علیه السلام) از همه بزرگوارتر و عاليقدرتر و داناتر و فاضلتر بوده. احمد بن موسى مردى كريم و بزرگوار و پرهيزكار بود و حضرت موسى بن جعفر اين فرزند بزرگوار را دوست مي داشت و بر ساير فرزندان مقدم مي داشت و بستان يسير خود را باو بخشيده بود.[۴]

شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام):

درباره كيفيت شهادت امام سه روايت مختلف نقل شده است:
شهادت آن حضرت در پى مسموم كردن امام صورت گرفته است. اين در روايتى از امام رضا عليه السّلام آمده است. همينطور روايات ديگرى كه يحيى بن خالد را به قتل آن حضرت متهم مىrlm;كند، اين نكته آمده است.
در نقلى آمده است كه آن حضرت را در فرشى پيچانده و چنان فشار دادهrlm;اند كه حضرت به شهادت رسيده است. [۱۷]
روايت ديگر آن است كه مستوفى نقل كرده: شيعه گويند به فرمان هارون الرشيد سرب گداخته در حلق ایشان ريختند. [۱۸]
در اين باره روايتى كه بيش از همه شهرت دارد، مسموم ساختن امام است. پس از شهادت امام، جسد مبارك آن حضرت را به دو دليل در معرض ديد خواص اهل بغداد و عموم مردم قرار دادند:
بنا به نوشته اربلى، سندى بن شاهك، فقها و وجوه اهل بغداد را كه هيثم بن عدى نيز در ميان آنها ديده مىrlm;شد، بر سر جسد مبارك امام آورد تا ببينند زخم و جراحت و يا آثار خفگى در بدن آن حضرت وجود ندارد و به مرگ طبيعى از دنيا رفته است.
از آنجا كه برخى از شيعيان معتقد به مهدويت آن حضرت بودند و يا احتمال داشت اعتقاد به مهدويت او پيدا كنند، جسد امام را روى پل بغداد بر زمين نهادند و يحيى بن خالد دستور داد تا فرياد زنند: اين موسى بن جعفر است كه رافضه معتقدند او نمرده است. پس از آن مردم آمده و او را در حالى كه از دنيا رفته بود نگاه كردند. آنگاه جنازه را در <<باب التين>> بغداد در مقبره قريشىrlm;ها دفن كردند. [۱۹]

تاريخ شهادت امام بنا به نقل شيخ صدوق 25 رجب 3 بنا به نقل شيخ مفيد 24 رجب، و در نقل مستوفى، روز جمعه 14 صفر بوده است.

اخلاق و فضایل امام علیه السلام:

امام کاظم عليه السلام به دليل حلم و بردباري در برابر کاران و فرونشاندن غيظ و خشم خويش به <<کاظم>> ملقب بود و به خاطر لياقت و شايستگی اش به <<عبدصالح>> معروف بود.
خريدن غلام و آزاد ساختن غلام يكى از برنامه هاى عبادتى امام علیه السلام بوده است به حدى كه در مدت عمر خود بيش از هزار نفر را خريدارى و در راه خدا و جلب رضايت و خشنودى او آزاد ساخته است.
يكى از مشخص ترين صفات بارز پيشواى هفتم ما سخاوت و بذل وجود و كرم اوست كه در راه خدا مبذول مى داشت.
بر اين اساس است كه سيره نويسان بي طرف اتفاق نظر دارند كه امام موسى بن جعفر علیه السلام يكى از چهره هاى معروف سخاوت و كرم عصر خود بود و امكانات مالى خود را كه محصول دست رنج خود او بود و از راه كشاورزى و زراعت عائدش مي شد در اختيار نيازمندان و بيچارگان واقعى اجتماع قرار مي داد. به ترتيبى بخشش ها و كرامت هاى آن بزرگوار در اعماق دل هاى مردم ريشه دوانده بود كه در مدينه به صورت ضرب المثلى شيوع داشت و مردم گاهى در گفتگوهاى خود به هم ديگر مي گفتند: <<تعجب از كسى است كه كيسه بذل و بخشش موسى بن جعفر به او رسيده باشد ولى باز هم اظهار فقر و تنگدستى بنمايد>>
امام موسی بن جعفر علیه السلام بسيار به سراغ فقرا مي رفت. شب ها در ظرفی پول و آرد و خرما مي ريخت و به وسايلی به فقرای مدينه مي رساند، در حالی که آن ها نمي دانستند از ناحيه چه کسی است.

حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه (ع )

امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع ) در سال ۱۹۵ هجری در مدینه ولادت یافت .نام نامی اش محمد معروف به جواد و تقی است . القاب دیگری مانند : رضی و متقی نیز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر می باشد . مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است . امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر ۸ ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال ۲۰۳ ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت .

مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد . " از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی دایمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهای دایمی که امام جواد (ع ) از ناحیه این مأمور خانگی برده است ، در تاریخ معروف است " .

از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظ ره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه به گمان باطل خود امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمی دانست که مقام ولایت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی و زیادی سالهای عمر ندارد . باری ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می کردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خدایی امامت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری پاسخ گفت . برای نمونه ، یکی از مناظ ره های ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زیر نقل می کنیم : " عیاشی در تفسیر خود از ذرقان که همنشین و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل می کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید . گفتم : چه شده است که امروز این چنین ناراحتی ؟ گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جریانی پیش آمد که مایه شرمساری وخواری ما گردید . گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و اقرار به ی کرده بود . خلیفه طریقه اجرای حد و قصاص را پرسید . عده ای از فقها حاضر بودند ، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست .

خلیفه از ما پرسید : حد اسلامی چگونه باید جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد . خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم . بسیاری از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق کردند . یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید . خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : . و ایدیکم الی المرافق . و این آیه نشان می دهد که دست را باید از مرفق برید . دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء می شود . و چون بحث و اختلاف پیش آمد ، خلیفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت : یا اباجعفر ، شما در این مسأله چه می گویید ؟

آن حضرت فرمود : علمای شما در این باره سخن گفتند . من را از بیان مطلب معذور بدار . خلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید .

حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند می دهی پاسخ آن را می گویم . این مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد ی بیان کردند خطاست . حد صحیح اسلامی آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد . خلیفه پرسید : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زیرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمی ماند ، و در قرآن کریم آمده است " و ان المساجد لله . " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نباید آنها را ببرد .

معتصم از این حکم الهی و منطقی بسیار مسرور شد ، و آن را تصدیق کرد و امر نمود انگشتان را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند . ذرقان می گوید : ابن ابی دؤاد سخت پریشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است .

سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا امیرالمؤمنین ، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری می گویم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسأله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند ، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی که در حضور تو می شود هستند ، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می گردد ، و پایه های قدرت و شوکت تو متزل می گردد . این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد .

این روش را قبل از معتصم مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار می برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظ ره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهایی کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این مناظ رات سربلند درآمد . روزی از آنجا که " یحیی بن اکثم " به اشاره مأمون می خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد.


شهادت امام علي النقي(ع)


امام علي بن محمد(ع)، معروف به هادي و نقي، كه دهمين امام شيعيان است، در سوم رجب، و به قولي در 25 جمادي الآخر، در سامرا به شهادت رسيد.(1)
امام علي النقي(ع)، از ذي قعده سال 220 قمري، كه پدر بزرگوارش حضرت امام محمد تقي(ع)، معروف به جوادالائمه(ع)، به شهادت رسيد، بنا به وصيت آن حضرت، مقام منيع امامت را بر عهده گرفت.گفتني است، هنگامي كه امام هادي(ع) مقام امامت را بر عهده گرفت، از عمر شريفش بيش از هشت سال و پنج ماه نگذشته بود و وي به مانند پدر ارجمندش در سنين كودكي به اين مقام عظيم نايل آمد.


امام علي النقي(ع) در ايام امامت خويش با خلافت شش تن از خلفاي بني عباس معاصر بود و آنان عبارت بودند از: معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعين و معتز.
رفتار اين عده از خلفاي عباسي با امام علي النقي(ع) متفاوت بود. برخي رفتار خصمانه و برخي ديگر رفتار متعادل تري اعمال مي نمودند. ولي همه آنان، در غصب خلافت و ناديده گرفتن حقوق امامت، هم رأي و هم نظر بودند.


در ميان آن ها، متوكل عباسي (دهمين خليفه عباسيان) بيش از همه، نسبت به اهل بيت(ع) و خاندان امامت و علويان صاحب نام، دشمني مي ورزيد و از هر راه ممكن در صدد اذيت و آزار آنان بر مي آمد و حتي نسبت به درگذشتگان اهل بيت(ع) نيز عقده گشايي مي كرد و دستور مي داد كه قبور امامان معصوم(ع)، به ويژه قبر مطهر اباعبدالله الحسين(ع) و خانه هاي مجاور آن را خراب كرده و زمين هاي كربلا را شخم زده و زراعت نمايند.(2)

وي، در سال 243 قمري، امام علي النقي(ع) را از مدينه منوره به سامرا فراخواند و آن حضرت را براي هميشه از موطن اصلي وي و اجداد طاهرينش دور نمود.(3)
تنها منتصر عباسي (يازدهمين خليفه عباسيان) پس از ترور و هلاكت پدرش متوكل، در ايام كوتاه مدت خلافت خويش، نيكي هاي در خور توجهي به علويان و وابستگان به خاندان رسالت و امامت نمود، كه در برابر آزار و اذيت هاي بي حد و حساب ساير خلفاي عباسي، قابل جبران نمي باشد.

امام علي النقي(ع) به مدت يازده سال در سامرا (پايتخت عباسيان) و در محله عسكر (منطقه مسكوني نظاميان) به حالت تبعيد، زندگي نمود و در اين مدت، تحت مراقبت و نظارت دستگاه امنيتي خلافت قرار داشت و از تماس با دوستان و ياران خويش محروم بود.سرانجام در سوم رجب و يا به روايتي در 25 جمادي الآخر سال 254 قمري، در ايام خلافت معتز عباسي، به وسيله معتمد عباسي، برادر خليفه وقت، مسموم و در آن غريبه سرا، به شهادت رسيد.
به هنگام شهادت آن امام همام، جز فرزندش امام حسن عسكري(ع)، كسي در بالينش حاضر نبود.


امام حسن عسكري(ع) در ماتم پدر بزرگوارش، بسيار گريست و گريبان دريد و خود متوجه غسل، كفن و دفن آن حضرت گرديد. برخي از نادانان و يا متعصبان به امام حسن عسكري(ع) خرده گرفته كه چرا وي گريبانش را دريد. آن حضرت به آنان پاسخ داد: شما چه مي دانيد از احكام دين خدا؟ حضرت موسي بن عمران(ع) در ماتم برادرش هارون(ع) گريبان چاك زد.(4)


از امام هادي(ع) تشييع جنازه با شكوهي به عمل آمد. دوستداران اهل بيت(ع)، فقها، قضات، دبيران، اميران و حتي بزرگان دربار خلافت در تشييع جنازه مطهر وي شركت كرده و وي را در يكي از حجره هاي خانه اش دفن نمودند.(5)
هم اكنون قبر شريفش، به همراه قبر مطهر فرزندش امام حسن عسكري(ع) و قبر خواهرش حكيمه خاتون دختر امام جواد(ع) و قبر نرگس خاتون مادر امام زمان(ع) در يك ضريح مقدس قرار دارد و در شهر سامرا، مزار شيعيان و دوستداران اهل بيت(ع) مي باشد.


ویژه نامه باقرالعلوم (ولادت امام محمد باقر علیه السلام)

باقر العلوم لقب امام پنجم است. امام باقر(علیه السلام)، در سال 57 هجری در شهر مدینه، دیده به جهان گشود. درباره روز ولادت ایشان بین تاریخ نویسان اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی آن را اول ماه رجب و برخی سوم ماه صفر می دانند. از مهم ترین امتیازات امام باقر علیه السلام که زمان، زمینه آن را فراهم کرد، این است که حضرت بنیانگذار انقلاب فرهنگی و نهضت علمی شیعه و بلکه اسلام شمرده می شود.
تاریخ انتشار : 1394/8/23
بازدید : 13866


شناسنامه امام محمد باقر علیه السلام

امام محمد باقر (ع) در روز جمعه یا دوشنبه یا سه شنبه اول ماه رجب یا سوم ماه صفر سال 57 هجری یا به روایتی دیگر سال 56 هجری، در مدینه به دنیا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذی حجه یا ربیع الاول و یا ربیع الاخر سال 114 هجری، در همان شهر بدرود حیات گفت. بنابراین، آن حضرت 57 سال در این جهان زیست . از این مدت چهار سال با جدش امام حسین (ع) و پس از وی 35 سال با پدرش زندگی کرد و هیجده سال بقیه عمرش را به تنهایی به سر برد.

مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن علی بود که با کنیه ام عبد الله و بنابر قول دیگر، ام الحسن خوانده شده است. بنابراین امام باقر (ع) از سلاله پدر و مادری هاشمی علوی و فاطمی به شمار می آید. بدین جهت او نخستین کسی است که از نسل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) به دنیا آمده است.

کنیه وی را بعضی ابو جعفر و برخی ابو جعفر اول خوانده اند.

آن حضرت القاب بسیاری داشت که از آن میان لقب <<باقر یا باقر العلم >>از همه مشهورتر است.

دوران زندگی و سیره ی امام محمد باقر علیه السلام

در دوران امام باقر علیه السلام، حاکمان اموی به دلیل تعت داخلی از نهضت عظیم علمی آن حضرت غافل بودند، ولی این به معنای در امان بودن آن امام نیست; بلکه حجم وسیعی از روایات گویای اوضاع خشونت آمیز آن دوره، و ظلم و حاکمان وقت نسبت به دین، مسلمانان و امام آنان است، به گونه ای که امام علیه السلام بارها تقیه می کرد و سرانجام نیز بر سر تعت مبنایی با نظام خلافت ظالمانه، توسط هشام به شهادت رسید .

میزان اهتمام حضرت باقر علیه السلام به تقیه چنان بود که می فرمود: <<التقیة من دینی و دین آبائی و لا ایمان لمن لا تقیة له: تقیه از دین من و دین پدران من است . و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد .>> این امر به دلایل متعددی مانند: حفظ جان نیروهای خودی، حفظ توان اقتصادی خودیها، اجرای برنامه های مهم تر، حفظ ارزشها و . صورت می گرفت و امام با رعایت این اصل، حرکت سری خود در تداوم وظیفه امامت را طی می کرد.

سیره علمی و فرهنگی امام محمد باقر علیه السلام

امام باقر(ع) در دوران امامت خویش، با وجود شرایط نامساعدی که بر عرصه فرهنگ اسلامی سایه افکنده بود، با تلاشی جدّی و گسترده نهضتی بزرگ را در زمینه علم و پیشرفت های آن طراحی کرد. تا جایی که این جنبش دامنه دار به بنیان گذاری و تأسیس یک دانشگاه بزرگ و برجسته اسلامی انجامید که پویایی و عظمت آن در دوران امام صادق(ع)، به اوج خود رسید.

امام با برقراری حوزه درس، با کج اندیشی ها، زدودن چالش های علمی، تحکیم مبانی معارف و اصول ناب اسلامی با تکیه بر آیات رهنمون گر قرآن مبارزه کرد و تمام ابواب فقهی و اعتقادی را از دیدگاه قرآن بررسی کرد و به پرورش دانشمندان و فرهیختگان عصر خود و جنبش بزرگ علمی کمر بست؛ به گونه ای که دانشمندی چون <<جابر بن یزید جعفی>> هر گاه می خواست سخنی در باب علم به میان آورد ـ با آن توشه ای که از دانش داشت ـ می گفت: <<جانشین خدا و میراث دار دانش پیامبران محمد بن علی(ع) برایم این گونه گفت>> و به دلیل ناچیز دیدن موقعیت علمی خود در برابر جایگاه امام، از خود نظری به میان نمی آورد.

سیره اخلاقی امام محمد باقر علیه السلام

هر چند امام عائله زیاد و زندگی ساده ای داشت، ولی بین مردم به بخشندگی و کرامت مشهور بود. همواره به نیازمند و بی نیاز بخشش می کرد و این رفتار را مایه خرسندی خویش قرار داده بود. در بخشش ها، همیشه شأن و مرتبه افراد را در نظر می گرفت به اندازه ای که نه موجب اسراف و زیاده روی و نه سبب تحقیر و پایین آمدن شأن آنان شود.

امام از شاد کردن دیگران خشنود می شد و از زبان جد بزرگوارش رسول اکرم صلی الله علیه وآله این روایت را برای مردم می خواند که هر کس مؤمنی را شاد کند، مرا شاد کرده و هر کس مرا شاد کند، خدای را خشنود ساخته است

رشحاتی از کلام نورانی امام محمد باقر علیه السلام

جابر جعفی از امام باقر علیه السلام نقل نموده که فرمود: <<زمانی بر مردم خواهد آمد که در آن زمان، امامشان غایب خواهد شد؛ پس خوشا به حال کسانی که بر امر ما ثابت باشند؛ همانا کم ترین پاداش ایشان، آن است که خداوند خطاب به آنان می فرماید: بندگان من! به سرّ من ایمان آوردید و غیبت حجت مرا تصدیق نمودید؛ پس به بهترین پاداش از سوی من بر شما بشارت باد! بندگان من شمایید از شما می پذیرم و شما را عفو می نمایم و به وسیلة شما، رحمت و باران را بر بندگانم نازل می کنم و برای شما است که از بندگان بلا و عذاب را دور می کنم >>

امام محمد باقر علیه السلام در شعر و ادب

در پنجمین فصل کتاب امامت، روایت زندگی ات را نوشته اند: نامت محمد است و تصویر محمد صلی الله علیه و آله رسول خدا، در آیینه چشمانت افتاده است.

لقبت باقر است و پهنای علوم دینی را شکافته ای؛ شیعه هنوز از دسترنج کِشته های تو بهره می گیرد.

کُنیه ات ابوجعفر است و تشیع جعفری، در دست تو بزرگ شده است.

خانه ای که در آن نفس کشیدی، عطر و عود نیایش داشت و دامنی که در آن رشد یافتی، نظیر نداشته است.

پنجمین نامه مهر شده وصیت را به تو سپرده اند؛ تو، پنجمین تفسیر قرآن و پنجمین باب ورود به بهشت موعودی.

فصاحت و بلاغت تو اینک به زبان می آید تا جلوی خرافات را بگیرد و در برابر انحراف ها بایستد. شمشیر سخن را آخته ای تا شاخه های بی ثمر را ببری و ریشه های خشک را بزنی.

قرار بسته اند با تو، تا به یاری رمق های مانده در کالبد دین بشتابی و هرزه های روییده بر حاشیه کتاب رسالت را هرس کنی.

صدای تو اینک در شبستان های پرسکوت خدعه ها و نیرنگ ها طنین می اندازد و رؤیای دژخیمانه دین ستیزان را بر می آشوبد.


روز درختکاری

در ایران، روز 15 تا 22 اسفند ماه به عنوان ldquo;هفته منابع طبیعیrdquo; نامگذاری شده است که نخستین روز این هفته یعنی 15 اسفند ldquo;روز درختکاری rdquo; است.

تاریخچه روز درختکاری
روز درختکاری ابتدا در سال 72 و در ایالت نبراسکای آمریکا و در تاریخ 10 آوریل (21 فروردین)، توسط فردی به نام J.Sterling Morton برگزار شد و گفته می شود که در آن روز بیش از 1 میلیون درخت کاشته شده است اما بعد از مدتی این تاریخ به آخرین جمعه ماه آوریل انتقال یافت.

امروزه بیشتر کشورهای دنیا روز درختکاری را محترم شمرده و در این روز به کاشتن درخت ها و نهال های متفاوت اقدام می کنند. البته تاریخ این روز با توجه به آب و هوای هر کشور متفاوت است و بیشتر سعی می کنند تا در موقعی از سال این کار را انجام دهند که درخت قابلیت رشد کردن را داشته باشد. برای مثال می توان به کشور هایی مانند آلمان، مصر، پاکستان، مکزیک اشاره کرد که روز درختکاری به ترتیب در روزهای 5 اردیبهشت، 26 بهمن، 27 مرداد و دومین پنجشنبه از ماه جولای است.

روز درختکاری در ایران

درختکاری در ایران دارای پشتوانه ای از علایق ملی و سنت تاریخی است، تاریخ نشان می دهد که ایرانیان باستان، جشن های خاصی داشتند و در این جشن ها به درختکاری پرداخته و به خاک و زراعت احترام می گذاشتند.

روز درختکاری, 15 اسفند روز درختکاری, هفته منابع طبیعی

در کشور ما روز درختکاری در 15 اسفند هر سال برگزار می شود و مردم با حضور در پارک ها، جنگل ها و اقصی نقاط شهر اقدام به کاشت نهال های جوان می کنند. ایرانی ها هر سال با کاشت درخت به استقبال سال نو رفته و در واقع با این کار نمادین در آستانه بهار زندگی را به زمین باز می گردانند. در این روز در مقابل بیشتر پارک ها و فضاهای سبز و دیگر نقاط شهر نهال هایی به صورت رایگان در اختیار مردم قرار می گیرید.

اهمیت درختکاری در اسلام

در ادیان و فرهنگ های مختلف جهان، درخت و درختکاری جایگاه خاصی دارد. دین مقدس اسلام نیز بشر را به کاشت درخت تشویق و ترغیب کرده است و بعضی از بزرگان دین به این امر اشتغال داشته اند. حضرت علی علیه السلام در مدینه باغ های خرمای فراوانی به وجود آورد و بیشتر آنها را در راه خدا وقف کرد.

روز درختکاری, 15 اسفند روز درختکاری, هفته منابع طبیعی

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در این باره می فرماید: <<اگر شخصی درختی بکارد یا مزرعه ای را به زیر کشت ببرد و انسان ها، حیوانات یا پرندگان از آن بخورند، این کار صدقه ای از طرف آن شخص شمرده می شود>>. نیز در روایتی معتبر از یکی معصومین (ع) منقول است که: ldquo;حتی اگر دیدید قیامت بر پا شد و شما مشغول کاشتن درختی بودید، ازاین عمل نیک خود دست برنداریدrdquo;. و این نشانگر تاکید و توصیه اولیای اسلام به حفظ و حراست از درختان و اهمیت درختکاری است.

مطالب یاد شده به روشنی، وظیفه تک تک ما را در حفظ و حراست از منابع طبیعی موجود، خصوصاً جنگل ها و مراتع و همچنین توسعه پایدار و گسترش این نعمت الهی، به عنوان یک وظیفه دینی و ملی، مشخص می کند.

بیشتر بخوانید:آموزش کاشت درخت

فواید درختان در زندگی انسانها

امروزه با صنعتي شدن جوامع بشري درختان نقش مهم تري در زندگي بشر ايفا مي كنند، از سويي مقدمات پيشرفت بيشتر صنعت و فناوري را موجب مي شوند و منابع تامين كننده محصولاتي نظير وسايل چوبي، مبلمان، لوازم التحرير (كاغذ، انواع مدادهاي مختلف) الوار و هزاران محصول ديگر محسوب مي شوند و از سو ي ديگر به منزله ريه هاي يك شهر تلقي شده و نقش مهمي در تامين سلامت اعضاي جامعه را ايفامي كنند. اين مورد اخير از مورد قبل مهم تر مينمايد.

روز درختکاری, 15 اسفند روز درختکاری, هفته منابع طبیعی

چرا كه به دليل فعاليت كارخانجات صنعتي و نيز ازدياد وسايل نقليه عمومي و فعاليت روزانه آنها در سطح شهرهاي بزرگ آلاينده ها و گازهاي مهلك و خطرناكي نظير دي اكسيد كربن در هواي شهرها فزوني يافته و سلامت افراد را تهديد مي كند. و افزايش هر چه بيشتر اين مواد آلاينده كاهش ميزان اكسيژن در هوا را سبب مي شود و اين وضع نامساعد گروههاي آسيب پذير نظير بيماران ريوي و قلبي، سالخوردگان و كودكان را بيشتر تهديد مي كند. در چنين شرايطي مساله درخت و درختكاري راه حلي مناسب براي مبارزه با آلودگيهاي مذكور به شمار مي آيد. ايجاد جنگلهاي مصنوعي و فضاي سبز در اطراف شهرهاي بزرگ به تاسيس كارخانجات توليد اكسيژن مي ماند.

به طور خلاصه روز درختکاری بهانه ای است برای این که ما به محیط زیست احترام گذشته و آن را احیاء کنیم و یا حداقل آن را با دقت بیشتری نگه داری کنیم. امید است که با تلاش در این جهت، حتی با کاشتن یک نهال کوچک، کشوری زیبا و آباد را برای خویش مهیا کنیم که یقیناً کاری پسندیده است


روز احسان و نیکوکاری


دل ها به هم نزديک مي شوند و شکوفه هاي مهرباني در قلب ها جوانه مي زند.
امروز لب ها براي لبخند پر از بهانه اند و بازار محبت گرم است.
شايد بتوان با سرمايه احسان و نیکوکاري، در اين روز، دلي به دست آورد و با دوستي و مهرورزي، بوستان وجود را زينت داد و نهال عشق و خوبي را بار ديگر آبياري کرد.

-----------------------------------

انسان دوستی یا نیکوکاری (به انگلیسی: philanthropy)به اعمال یا اوقافی گویند که در راه اهداف بشردوستانه و برای مقاصد نیکوکاری انجام شده باشد.


از سال 1369 هر سال در اسفند ماه و در آستانه عید نوروز و بهار طبیعت ، مردم مهربان و نیکوکار کشور ما همزمان با هفته احسان و نیکوکاری در 14 اسفند در همایشی عظیم که تبلور نوع دوستی، نیکوکاری و مهرورزی آنان است دست های پر محبت و عاطفه خویش را بر سر خانواده های نیازمند و کودکانشان می کشند.

هفته نیکوکاری(از چهاردهم تا بیست و یكم اسفندماه) به منظور جذب كمكها و هدایای مردم به خانواده های محروم و نیازمند برگزار می شود كه جمع آوری و توزیع آن توسط كمیته امداد صورت می گیرد.

جشن نیکوکاری صرف نظر از هدایایی که طی آن جمع آوری می شود به لحاظ معنوی ، اجتماعی و فرهنگی دارای کارکرد های ویژه ای است که از جمله آنها می توان به گسترش و تقویت هرچه بیشتر فرهنگ احسان و انفاق، کمک به همنوع و انسجام اجتماعی اشاره کرد. نوع دوستی و کمک به همنوع از دیدگاه آیین الهی و جهانی اسلام امری ذاتی و فطری است. در واقع خداوند متعال تمایل به کمک کردن به همنوعان را به صورت یک شناخت در قلب هر بشری الهام کرده است . بدین مفهوم که عمل نیکوکاری به صورت نور الهی در قلب و سرشت انسان وجود دارد.

نگرش دین
در فرهنگ شکوهمند اسلام، انفاق در راه خدا، از مصاديق احسان شمرده شده و روايات و آيات بسياري در تأکيد آن آمده است که در این مطلب به برخی از آنها اشاره می کنیم :

اجر و مزد انفاق
قرآن مجید اجر و مزد انفاق در راه خدا را هفتصد برابر بیشتر می داند. و نیز می فرماید: <<اگر چیزی را در راه او انفاق کنید، خداوند عوض آن را می دهد و جای آن را پر می کند و او بهترین روزی دهندگان است.>>


انفاق کنندگان رستگارانند
قرآن مجید، انفاق در راه خدا و دوری از صفت ناپسندیده بُخل و طمع را، از ویژگی های اخلاقی رستگاران شمرده شده است. در آیه 16 سوره تغابن آمده است: <<تا می توانید تقوای الهی پیشه کنید و گوش دهید و اطاعت نمایید و انفاق کنید که برای شما بهتر است و کسانی که از بخل و حرص خویشتن مصون بمانند، رستگارانند.>>
خداوند اعمال ما را وسیله آزمایش مان ذکر می کند و ضمن توصیه به انفاق، ما را از پاداش عظیم آن با خبر می نماید و حفظ وجودمان را از بخل سبب رستگاری مان می داند.

جشن نیکوکاری نیکوکاری,هفته نیکوکاری,14 اسفند روز نیکوکاری

توشه ای برای سختی ها
انفاق عملی است محبوب خداوند و دارای اجر فراوان. انفاق سبب می شود، در هنگام مرگ و در روز قیامت، ترس و اندوه از ما دور شود. هم چنین پاداش احسان، ویژه افراد معین نیست و همه مردمان در برابر انفاقی که می کنند به پاداش عمل خود می رسند. پس انفاق کنیم تا توشه ای نیکو برای لحظات سخت خود پیش فرستیم.


انفاق، تجارتی پرسود
آیه 29 سوره فاطر، در بیانی بلند، احسان در راه خدا را تجارتی سرشار از سود شمرده شده است: <<کسانی که کتاب الهی را تلاوت می کنند و نماز به پا می دارند و از آنچه روزی شان داده ایم، پنهان و آشکار، انفاق می کنند، تجارتی پرسود و بی زیان را امید دارند.>>
چنین معامله ای با خداوند، بی شک، سودی به عظمت رضوان الهی دربردارد. از حضرت علی علیه السلام هم روایت شده است: <<آن کس که با دستی کوتاه ببخشد، از دستی بلند پاداش می گیرد>>. بنابراین، آنچه در راه خیر انفاق می کنیم، هرچند کم باشد، خداوند از فضل خود بر آن می افزاید و چندین برابر به ما پاداش می دهد. پس تا می توانیم با کالای نیکوکاری با خدا تجارت کنیم که سودی سنگین به دنبال دارد. حضرت علی علیه السلام در این باره نیز فرمودند: <<هر گاه تهی دست شدید، با صدقه دادن، با خدا تجارت کنید>>. و <<روزی را با صدقه دادن فرود آورید.>>

اخلاص در انفاق
از مهمترین شرایط انفاق، <<اخلاص>> است. یعنی آنچه می بخشیم، باید فقط برای خدا و نیت ما تنها رضایت او باشد. وقتی انفاق می کنیم، نباید از کسی توقع مدح داشته باشیم؛ چراکه اگر این توقع در کار بیاید، انفاق، دیگر در راه خدا نیست و نباید منتظر پاداش و گشایش و آمرزش بود. و چنانچه نیت ما برای خدا خالص باشد، خداوند چنان اجری به ما می دهد که در باورمان نگنجد و هر چه اخلاص بیشتر باشد، شایستگی برای پاداش هم بیشتر می شود.

جشن نیکوکاری نیکوکاری,هفته نیکوکاری,14 اسفند روز نیکوکاری

حضرت علي عليه السلام درباره بخشش و نیکوکاری مي فرمايند:
*بخشش بيش از خويشاوندي محبت مي آورد.
*آنکه پاداش الهي را باور دارد، در بخشش سخاوتمند است.
*کسي که حاجت برادر مؤمن اش را برآورد، مانند کسي است که همه عمرش را به عبادت گذارنده است.
*خودت وصي مال خودت باش. امروز به گونه اي عمل کن که دوست داري پس از مرگت عمل کنند.
*در دنيا جز براي دو کس خير نيست؛ يکي گناهکاري که با توبه جبران کند و ديگر نيکوکاري که در کارهاي نيکو شتاب ورزد.


نیکوکاری در سایر کشورها
در آمریکا بخشش تاریخی دیرینه دارد و به صورت یک فرهنگ عامیانه مرسوم گشته است. بسیاری از دانشگاه های کنونی آمریکا یا توسط وقف های ارضی و مالی احداث شده اند، و یا توسط هدایای افراد خیّر به فعالیت های علمی خود ادامه می دهند.

در میان اعمال بخششی که در تاریخ آمریکا (به غیر از موارد فراوان موسسات آموزش عالی همانند تاسیس دانشگاه هاروارد) معروف می باشد، می توان به تاسیس ۱۰۵ کتابخانه عمومی توسط اندرو کارنگی،و اهدای ۲۰۰ میلیون دلاری به ان پی آراشاره کرد. بسیاری از پارک های ملی آمریکا نیز (همانند پارک ملی گراند تیتون) توسط ثروتمندان و برای حفظ طبیعت و عموم خریداری شدند.

در سال ۲۰۱۰ میلادی، ۴۰ میلیاردر آمریکایی متعهد شدند لااقل نصف ثروت خود را برای مقاصد نیکوکاری و بشردوستانه به سازمان های غیرانتفاعی و ان جی او ببخشند. در میان این افراد خیّر می توان اسامی بیل گیتس، مایکل بلومبرگ، جورج لوکاس، وارن بافت، لری الیسون، پیر امیدیار، و پل آلن را دید.
امروزه در آمریکا، بخشش و اوقاف حتی یک رشته تحصیلی نیز می باشد که در سطوح دکترا و کارشناسی ارشد مدارک ارائه می دهد.


یادی از عزیز سفر کرده (مروری بر زندگی پر برکت امام خمینی ( ره ) )

تولد

در روز بیستم جمادی الثانی 1320 ق، مطابق با 30 شهریور 1281 ش، در شهرستان خمین از توابع استان مرکزی، در خانواده ای اهل علم و هجرت و جهاد، و در خاندانی از سلاله زهرای اطهر علیهاالسلام ، روح اللّه ال الخمینی چشم به جهان گشود.او وارث سجایای آبادی و اجدادی بود که نسل در نسل در کار هدایت مردم و کسب معارف الهی کوشیده بودند.

پدر بزرگوار امام خمینی، مرحوم آیت اللّه سید مصطفی ، از معاصران مرحوم آیت اللّه العظمی میرزای شیرازی رحمه الله ، پس از آن که سالیانی چند در نجف اشرفْ علوم و معارف اسلامی را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نایل آمده بود، به ایران بازگشت و در خمینْ پناه گاه مردم و هادی آنان در امور دینی بود. در حالی که بیش از پنج ماه از ولادت روح اللّه نمی گذشت، طاغوتیان و خان های زیر پرچم حکومت وقت، ندای حق طلبی پدر را که در برابر زورگویی های ایشان به مقاومت برخاسته بود، با گلوله پاسخ گفتند و در مسیر خمین به اراک، وی را به شهادت رساندند.

تحصیلات
امام خمینی درس های ابتدایی و مقدمات علوم دینی را در خمین شروع کرد و سپس برای ادامه تحصیل به اراک رفت. ایشان پس از هجرت مرحوم آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی رحمه الله از اراک به قم، به این شهر هجرت و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلی علوم حوزوی را نزد اساتید حوزه علمیه قم طی کرد. حضرت امام خمینی رحمه الله معانی و بیان را نزد آقا میزرا محمدعلی ادیب تهرانی، تکمیل دروس سطح را نزد مرحوم آیت اللّه سیدمحمدتقی خوانساری و مرحوم آیت اللّه سید علی یثربی کاشانی، و دروس خارج فقه و اصول را نزد زعیم حوزه قم آیت اللّه العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی رحمه الله گذراند. روح حسّاس و جست وجوگر امام خمینی باعث شد تا ایشان تنها به ادبیات عرب و دروس فقه و اصول بسنده نکند و به دیگر رشته های علمی نیز علاقه مندانه روی آورد.

تبعیدامام خمینی ازترکیه به عراق :

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـى از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشـور عراق اعزام شدند.امام خمینى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظمیـن، سامـرا و كـربلا شتـافت ویك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود یعنـى نجف عزیمت كرد.

دوران اقامت 13 ساله امام خمـینى در نجف در شرایطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهاى مستقیـم در حـد ایـران و تـركیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنـیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویاروی بـلكه از ناحیه روحانى نمایان و دنیا خـواهان مخفى شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخى تمام یاد كرده است. ولى هـیچـیـك از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد.

در حالی که بیش از پنج ماه از ولادت روح اللّه نمی گذشت، طاغوتیان و خان های زیر پرچم حکومت وقت، ندای حق طلبی پدر را که در برابر زورگویی های ایشان به مقاومت برخاسته بود، با گلوله پاسخ دهند و در مسیر خمین به اراک، وی را به شهادت رساندند.

امام خمینى سلسله درسهاى خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و كارشكنیهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت. حوزه درسى ایشان به عنـوان یكى از برجسته تریـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كیفیت و كمیت شـاگـردان شنـاخته شـد.

امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیك هایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قـیام 15 خـرداد فـرا مى خواند.امام خمینى در تمام دوران پـس از تـبـعـید، علی رغـم دشواریهاى پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـكـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـاى خـویـش امیـد به پیـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت.

امام خمینى در گفتگـویى با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در 19 مهر 1347 دیـدگاههاى خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطینـى فتـوا داد.

اوایل سال 1348 اختلافات بـیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادى از ایـرانـیان مقیـم این كشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج كرد. حزب بـعث بـسـیار كوشید تا از دشمـنى امام خمـیـنى با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد.
چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگرى امام خمـیـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـك در سال 1348 علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل كشور مخاطبین زیادى در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمینى را الگـوى خویـش مى دانستند


رحلت امام خمینی وفراق یاران

امام خمینى هـدف ها و آرمان ها و هـر آنچه را كه مـى بایــست ابـلاغ كنـد , گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزیزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او , در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده , و چشـمانش جز براى او گریه نكرده بـود.

سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود.و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او , و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش , فـرا مـى رسید. او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امـیدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند.

ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احـیاء كرده بـود . بــه وسیله دوربین مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.

در آخرین شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حالیكه چندیـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد. در ساعات آخر , طمانینه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد , گـویـى زله اى عظیـم رخ داده است , بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـى كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.

امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیك هایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قـیام 15 خرداد فـرا مى خواند.

مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى , حق داشتـند اینـچنیـن ضجه كـنند و صحنه هایى پدید آورند كه در تاریخ نمونه اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم.

آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود , دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمریكایى و غربـى را از سرزمینشان كـوتاه كرده بود , اسلام را احــیاء كـرده بــود , مسلمـیـن را عــزت بـخـشـیـده بـــود , جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود , رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنـیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـى شـد.

مردم ,رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند.شایـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد,اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاكسپارى پیكر مطهر امام خمینـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از كار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیكرهایى كه یكـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده , بر روى دسـتها در امـواج جمعـیت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فیلمها و عكسها ببیننـد , در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند.


توصیه های مقام معظم رهبری در ماه رمضان

ضیافت خاصان پروردگار

شروع ماه مبارک رمضان، در حقیقت عید بزرگی برای مسلمانان است و جا دارد که مؤمنین، ورود این ماه را به هم تبریک بگویند و یکدیگر را به استفاده هر چه بیشتر از این ماه توصیه کنند. چون ماه ضیافت الهی است، در این ماه فقط مؤمنین و کسانی که اهل ورود در این ضیافتند، بر سر سفره پروردگار منّان و کریم می نشینند. این، غیر از سفره عام کرم الهی است که همه انسان ها، بلکه همه موجودات عالم از آن بهره مندند؛ این سفره خواص و ضیافت خاصان پروردگار است.1

درهای آسمان، درهای بهشت

در روایت داریم که درهای آسمان در ماه رمضان گشوده است؛ یعنی رابطه قلبی انسان با خدا در این ماه آسان تر از همیشه است.در روایت داریم که درهای بهشت در ماه رمضان گشوده است؛ یعنی به برکت روزه و توجه و خشوعی که لازمه روزه است، فرصت و توفیق کار نیک برای انسان وجود دارد. البته فرصت به معنای تحقق آنچه انسان از آن فرصت جستجو می کند، نیست؛ اراده و دنبال گیری و خواست و حرکت ما را لازم دارد. در هر حال این فرصت وجود دارد و ما می توانیم از آن بهره ببریم و استفاده کنیم.2

قطعه ای از بهشت

ماه رمضان در هر سال، قطعه ای از بهشت است که خدا در جهنم سوزان دنیای مادی ما، آن را وارد می کند و به ما فرصت می دهد که خودمان را بر سر این سفره الهی در این ماه، وارد بهشت کنیم.بعضی همان سی روز را وارد بهشت می شوند. بعضی به برکت آن سی روز، همه سال را و بعضی همه عمر را. بعضی هم از کنار آن غافل عبور می کنند که مایه تأسف و خسران است. حالا برای خودشان که هیچ،هر کس که ببیند این موجود انسانی، با این همه استعداد و توانایی عروج و تکامل، از چنین سفره با عظمتی استفاده نکند، حق دارد که متأسف شود.این ماه رمضان است. ماه ضیافت الله است. ماه لیلة القدر است.3

رمضان؛ ماه همواری راه

ما در طول سال و در مسیر طولانی حرکت خودمان در چالش با هواهای نفسانی، با گناهان، با فضاهای تاریکی که خودمان به دست خودمان به وجود می آوریم، با مشکلاتی مواجه می شویم. گاهی انسان برای این که حال دعا پیدا کند، مشکل دارد؛ گاهی برای این که قطره اشکی بفشاند، مشکل دارد؛ چون راه دشوار است، به وسیله خلاف ها و گناه های خود احاطه می شویم؛ اما قطعه ماه رمضان، آن قطعه ای است که حرکت در آن قطعه آسان است؛ مثل این است که در این راه دشواری که می خواهید به محلی یا به شهری برسید، گاهی مجبورید پیاده راه را طی کنید؛ گاهی مجبورید از آب بگذرید؛ گاهی مجبورید از باتلاق بگذرید؛ یک جا هم می رسید به فرودگاهی که هواپیمای مجهزی آماده است تا شما را بی دردسر و با خیال راحت و پس از طی مسیر طولانی به مقصد برساند. آغاز ماه رمضان، رسیدن به همین فرودگاه است.خدای متعال راه را در ماه رمضان هموار کرده است و فضا را در ماه رمضان، فضای خالی از معارض قرار داده است. این روزه ای که شما می گیرید، نفس و هواهای نفسانی را به زنجیر می کشد؛این عبادت ها، این دعاها، این خشوع ها، این ذکرها و این لیلة القدر همان وسایل همواری است که شما را فرسنگ ها جلو می برد؛ راهی را که در طول سال و در ماه های دیگر گاهی یک متر یک متر باید طی کنیم، می توانیم اگر همت کنیم و اگر خودمان را برسانیم، در ماه رمضان این راه را فرسنگ فرسنگ طی کنیم؛ لذاست که شما می بینید اولیای خدا از مژده رسیدن ماه رمضان خرسند می شدند و از فراق ماه رمضان اشک هایشان سرازیر می شد.4

تلاوت قرآن همراه با تأمل

دوستان سعی کنند در همه اوقات - به خصوص در ماه رمضان - تلاوت قرآن را از یاد نبرند. قرآن نباید از زندگی تان حذف شود. تلاوت قرآن را حتماً داشته باشید؛ هر چه ممکن است.تلاوت قرآن هم، با تأمل و تدبر اثر می بخشد. تلاوت عجله ای که همین طور انسان بخواند و برود و معانی را هم نفهمد یا درست نفهمد، مطلوب از تلاوت قرآن نیست؛ نه اینکه بی فایده باشد - بالأخره انسان همین که توجه دارد این کلام خداست، نفس این یک تعلق و یک رشته ارتباطی است و خود همین هم مغتنم است و نباید کسی را از این طور قرآن خواندن منع کرد. لیکن تلاوت قرآنی که مطلوب و مرغوب و مأمورٌبه است، نیست. تلاوت قرآنی مطلوب است که انسان با تدبر بخواند و کلمات الهی را بفهمد، که به نظر ما می شود فهمید. اگر انسان لغت عربی را بلد باشد و آن چه را هم که بلد نیست، به ترجمه مراجعه کند و در همان تدبر کند؛ دو بار، سه بار، پنج بار که بخواند، انسان فهم و انشراح ذهنی نسبت به مضمون آیه پیدا می کند که با بیان دیگری حاصل نمی شود؛ بیشتر با تدبر حاصل می شود؛ این را تجربه کنید. لذا انسان بار اول وقتی مثلاً ده آیه مرتبط به هم را می خواند، یک احساس و یک انتباه دارد؛ بار دوم، پنجم، دهم که همین را با توجه می خواند، انتباه و توجه دیگری دارد؛ یعنی انسان انشراح ذهن پیدا می کند. هر چه انسان بیشتر انس و غور پیدا کند، بیشتر می فهمد؛ و ما به این احتیاج داریم.5

عروج و اعتلای روح

مسأله اساسی در باب ماه رمضان، این است که بشر - که در میان انواع عوامل و موجبات غفلت از خدا و از راه او، محاصره شده و انگیزه های گوناگون، او را به سمت پایین و تنزل و سقوط می کشاند - فرصتی پیدا کند که در آن بتواند روح را - که روح انسان و باطن بشر، به عروج و اعتلا تمایل دارد - به سمت عروج و اعتلا سوق دهد و به خدا تقرب جوید و به اخلاق الهی، تخلق پیدا کند. ماه رمضان، چنین فرصتی است.6

محروم واقعی

این چیز کمی نیست که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) ماه رمضان را ماه ضیافت الهی به حساب بیاورند. مگر ممکن است که انسان وارد سفره کریم بشود و از آن جا، محروم خارج بشود؟ مگر وارد نشوی. آن کسانی که وارد سفره غفران و رضوان و ضیافت الهی در این ماه نشوند، البته بی بهره خواهند ماند و واقعاً این محرومیت به معنای حقیقی است.ldquo;ان الشقی من حرم غفران الله فی هذا الشهر العظیمrdquo;. (عیون اخبار الرضا، ج1، ص230) محروم واقعی، آن کسی است که نتواند در ماه رمضان، غفران الهی را به دست بیاورد.7

نوافل را بخوانید

این نوافل سی و چهار رکعتی که برای نمازهای روز و شب وارد شده است، بسیار با ارزش است. ماه رمضان فرصت خوبی است. ما غالباً اهل نوافل نیستیم. ولی ماه رمضان که می شود، چه مانعی دارد؟ کدام کار با دهان روزه، بهتر از نماز خواندن؟ چهار رکعت نماز ظهر است، قبل از این چهار رکعت، هشت رکعت نافله دارد؛ چهار دو رکعتی. چهار رکعت نماز عصر است و قبل از این چهار رکعت، هشت رکعت نافله نماز عصر است. این نوافل را بخوانید. همچنین نوافل مغرب را که از اینها مهم تر است؛ و نیز نوافل شب که یازده رکعت است. همچنین نافله صبح که دو رکعت است. کسانی هستند که در ایام معمولی سال، برایشان مشکل است پیش از اذان صبح برای نماز شب بیدار شوند. ولی در این شب ها، به طور قهری و طبیعی بیدار می شوند. این یک توفیق الهی است. چرا از این توفیق استفاده نکنیم؟ ان شاء الله فرصت های ماه رمضان را مغتنم بشمارید.8

راه، نزدیک است

ماه رمضان، ماهی است که می شود با تذکر و توجه در آن، به جبران کرده های ناپسند پرداخت. در دعای ابو حمزه، عبارتی بسیار تکان دهنده وجود دارد؛ که آن عبارت این است:ldquo;واعلم انّک للرّاجی بموضع اجابةٍ و للملهوفین بمرصد اغاثةٍ و انّ فی اللّهف الی جودک و الرضا بقضائک عوضاً من منع الباخلین و مندوحةً عمّا فی ایدی المستأثرین و انّ الراحل الیک قریبُ المسافة و انک لا تحتجب عن خلقك الاّ ان تحجبهم الاعمال دونک.rdquo;فرد دعا خوان و ثناگو، عرض می کند: ای خدای من! من امید به تو را بر امید به غیر تو ترجیح دادم. پناه آوردن به تو را جایگزین پناه بردن به دیگران کردم و می دانم اگر کسی به سوی تو بیاید، راه نزدیک است. .9

انس با قرآن

این ماه [رمضان]، ماه ضیافت الهی است. پذیرایی خداوند از بندگان خود در این ماه - که یک پذیرایی معنوی است - عبارت است از گشودن درهای رحمت و مغفرت و مضاعف کردن اجر و ثواب اعمال خیری که بندگان در این ماه انجام می دهند.روزه ماه رمضان هم یکی از مواد همین ضیافت عظیم الهی است، که مایه تصفیه روح انسان و ایجاد زمینه طهارت قلبی روزه دار است. این ماه، همچنین بهار قرآن است. انس با قرآن، معرفت اسلامی را در ذهن ما قوی تر و عمیق تر می کند. بدبختی جوامع اسلامی، به خاطر دوری از قرآن و حقایق و معارف آن است. آن کسانی از مسلمانان که معانی قرآن را نمی فهمند و با آن انس ندارند، وضعشان معلوم است. حتی کسانی هم که زبان قرآن، زبان آنهاست و آن را می فهمند، به خاطر عدم تدبر در آیات قرآن، با حقایق قرآنی آشنا نمی شوند و انس نمی گیرند. می بنید که آیهldquo;لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاrdquo;(سوره نساء، 141) - یعنی خداوند مؤمنین را زیر دست و زبون کفار قرار نداده است - در کشورهای عربی و به وسیله مردم عرب زبان در دنیا خوانده می شود، اما به آن عمل نمی گردد. در آیات قرآن، توجه و تنبه و تدبر نمی کنند؛ لذا کشورهای اسلامی عقب مانده اند.10

_____________________________
پی نوشت:

1. خطبه های نماز جمعه تهران 10/01/1369.
2. دیدار با كارگزاران نظام، 20/08/1381.
3. دیدار با ان و مبلغان اعزامی به مناسبت فرارسیدن ماه مبارك رمضان، 17/11/1372.
4. خطبه های نماز عید سعید فطر، 24/08/1383.
5. دیدار با اعضای هیات دولت، 17/07/1384.
6. دیدار با اقشار مختلف مردم در ماه رمضان، /01/1369.
7. دیدار با مسئولان نظام جمهوری اسلامی، به مناسبت عید سعید فطر، 07/02/1369.
8. بیانات مقام معظم رهبری در روز اول ماه مبارك رمضان، 04/12/1371.
9. خطبه های نماز جمعه تهران، 14/11/1373.
10. خطبه های نماز جمعه تهران، 29/07/1384.

منبع:سایت شهید مرتضی آوینی


دلیل عشق مردم به امام علی علیه السلام

امام علی (ع) می فرماید:
<<ان الله فرض علی ائمه العدل، ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس>>:
<<خداوند برامامان دادگر، واجب کرده، که زندگی خویش را با ناتوانان مردم منطبق سازند>>. [1].
آنکه رنج فقر را لمس نکرده و هیچ سنخیتی با توده ی مستحق و محروم ندارد نمی تواند رهبری مستضعفین را بر علیه مستکبرین به عهده بگیرد، ولی وقتی امام و رهبر یک جامعه زندگی خود را با فقیرترین و محروم ترین مردم منطبق می کند، توده مردم با او احساس سنخیت و یگانگی می کند و او در اعماق جان توده ها نفوذ می کند، به گونه ای که حتی قرنها پس از مرگش می تواند
با رهبری های خداه اش مستضعقین جهان را بر علیه مستکبرین بسیج نماید.

کلام ابن ابی الحدید درباره فلسفه ی عشق مردم به علی علیه السلام

ابن ابی الحدید در رابطه با فلسفه ی نفوذ خارق العاده ی امام علی (ع) در دل توده ها و عشق توصیف ناپذیر مردم نسبت به آن حضرت مطلب جالبی دارد که خلاصه آن را اینجا ذکر می کنیم:
می گوید روزی از ابوجعفر نقیب پرسیدم علت اینکه مردم این همه به علی (ع) عشق می ورزند چیست، ولی در پاسخ این سوال نمی خواهم از علم و شجاعت و فصاحت و سایر صفات و ویژگی هائی که خداوند به صورت کامل به او عنایت کرده، سخنی به میان آید؟.
سوال جالبی است، ابوجعفر ابتدا مقدمه ای ذکر می کند که اصولا توده ی مردم از زندگی دنیا دل خوشی ندارند، افراد شایسته و مستحق اکثرا محرومند و حتی بیشتر اوقات محتاج افراد ناشایسته، پس از تشریح این مقدمه می گوید:
<< فمعلوم ان علیا علیه السلام کان مستحقا محروما، بل هو امیر المستحقین المحرومین و سیدهم و کبیرهم.>>
<<بدیهی است که علی (ع) خود مستحقی محروم بود، بلکه او امیر مستحقین محروم، و آقا و بزرگ آنها بود! و معلوم است که محرومین برای یکدیگر تعصب می ورزند و بر علیه دنیاداران می شورند، حال اگر یکی از این محرومین مردی پرارج و شریف و جامع فضائل انسانی باشد و در عین حال محروم و بزرگترین رنجها و مصائب را در جهان ببیند و بالاخره در محراب عبادت کشته شود و فرزندانش پس از وی شهید گردند و ن خانواده اش به اسارت برده شوند و خاندانش گرفتار قتل و تبعید و فرار و زندان باشند، با توجه به اینکه همه ی آنها مردان با فضیلت و زاهد و عابد و سخی و برای خلق سودمند بودند.
<<فهل یمکن الا یتعصب البشر کلهم مع هذا الشخص! و هل تستطیع القلوب الا تحبه و تهواه و تذوب فیه و تفنی فی عشقه؟!>>:
آیاممکن است که تمام انسانها نسبت به چنین شخصی میل نورزند؟! و آیا دلها می توانند او رادوست نداشته باشند وهوای او نکنند؟! و در هوای او آب نگردند؟! و در عشق او فنا نشوند؟! . >> [2].

پی نوشت:

[1] نهج البلاغه 209.
[2] شرح ابن ابی الحدید جلد 10 صقحه ی 225 -222 به طور خلاصه.

امام باقر (ع) فرمود: چون فاطمه (ع) متولد شد، خدا به فرشته اى وحى كرد و به وسيله آن زبان محمد (ص) را گشود تا او را فاطمه ناميد، سپس فرمود: من تو را با دانش از شير باز گرفتم و تو را از حيض بريدم، سپس امام باقر (ع) فرمود: به خدا كه خداوند او را به علم و دانش از شير باز گرفت و هم او را از حيض بركنار داشت از روز ميثاق.

سلام اي ذره اي پيش تو خورشيد
سلام اي كوثر و ياسين و توحيد
سلام اي مظهر تطهير و پاكي
سلام اي گوهر دنياي خاكي
سلام اي زهره رخشنده زهرا
سلام اي شمع افروزنده زهرا
سلام اي آيه قرآن ثنايت
تمام آفرينش خاك پايت
سلام اي جلوه معبود صادق
ز تو شد وحدت مخلوق و خالق
تويي تفسير قدر و الليل و الشمس
مقامت را كند ادارك كي كس
بناي خلقت و كون وجودي
نداندكس كه هستي و كه بودي
تو يكتا گوهر تابنده باشي
كه بر عرش خدا زينبده باشي
تو نور مطلق كون و مكاني
پس از يزدان خداوند جهاني
مگويم شرك تو مخلوق ربي
كه او رب و تو هم معشوق ربي
تو اسم اعظم مستور اويي
شعاع پرتويي از نور اويي
حقيقت منجلي شد از تو زهرا
شريعت بر نبي شد از تو زهرا
كسي قدر تو را نشناخت زهرا
اگر بشناخت جانش باخت زهرا
در اين عالم نهان شد قدرو جاهت
كه باشد روز م جلوه گاهت
عيان كرده در آن وادي به هر كس
كه باشي مالك م تو و بس
در آن جا حكمران تنها تويي تو
شفيعي گر بود آنجا تويي تو
چو آبي اندر آن درياي سوزان
ندا آيد ز سوي حي منان
كنون محبوبه ما با سفيري
نما از هر كه خواهي دستگيري
پيامش چون خدا بر تو رساند
ز عشاقت كسي آنجا نماند
همه آيند بر گرد تو مجنون
كشند اين نعره نحن الفاطميون
بگوئيد عاشقي آغاز گشته
كه باب لطف زهرا باز گشته
همه مستند ز اين جلوه نمايي
كه زهرا مي كني كار خدايي
مرا بخشا نمي دانم چه گفتم
ولي ناگه در اين مستي شنفتم
كه يا او فاطمه يا فاطمه او
خدا زهرا بود زهرا خدا هو
شدم مدهوش و ساغر را شكستم
خوشم ديگر كه من زهرا پرستم
چه مي گويي تو آوازه نما بس
مگو اسرار عشقت را به هر كس

زندگى و سیره حضرت زینب سلام الله علیها

ولادت:

حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.
نام زینب
كنیه ام الحسن و ام كلثوم
القاب صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى
شریكة الحسین علیهاالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و .
پدر حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السّلام
مادر حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها
همسر عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب
فرزندان سه پسر به نامهاى على، عون، و جعفر و یك دختر به نام ام كلثوم

پرستاری مادر:

روزهايى بر حضرت فاطمه زهرا (س) گذشت كه بر اساس دردهاى فراوان از جمله: شكسته شدن پهلو، ورم بازو، صورت سيلى خورده و سقط جنين، حدود90 روز بسترى بود. ناگفته پيداست كه چنين بيمارى، نياز به پرستار دارد، لذا حضرت زينب در سن 5 سالگى از مادر پذيرايى و پرستارى مى كرد و متاسفانه طولى نكشيد كه به فراق مادر مبتلا گرديد.

هوش و ذكاوت:

صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد:
  • در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا (س) در دفاع از حق امیرالمؤمنین (ع) و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم (ص) ایراد فرمودند، حضرت زینب (س) روایت فرموده است.
  • و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه (س) را از حضرت زینب (س) روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام>>
دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتواى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.

فصاحت و بلاغت:

كلمات دربار و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده خود قویترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: <<اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة>> یعنى: <<اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستید كه بشرى تو را تفهیم ننموده است>>.
در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند، می كنیم:
  • به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.
  • اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169
  • اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

كرامات:

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهم السّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى، مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت، مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.
حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.
به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار می نویسد:
  • <<شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دچار مشكل بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نورانی) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود: <<آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء>>.و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.

زينب عالمه بود:

امام سجاد (ع) خطاب به عقيله بنى هاشم، زينب كبرى (س) مى فرمايند: <<يا عمة انت بحمد الله عالمة غير معلمة، و فهمة غير مفهمة>>؛
عمه جان ! تو عالمه اى هستى بدون اينكه معلم داشته باشى، و فهميده اى هستى بى آن كه كسى مطالب را به تو فهمانده باشد.

زينب محدثه بود:

از سخنان فاضل دربندى (متوفى سال 1286 هجرى) و جز او از عالمان ديگر، ظاهر و هويدا است كه آن خاتون دو سرا، حضرت زينب كبرى (س)، علم منايا و بلايا (مرگ ها و پيشامدهاى سخت) را مى دانسته، و فرمايش امام سجاد (ع) به او: <<یا عمة انت بحمد الله عالمة غير معلمة، و فهمة غير مفهمة>>.
دليل و راهنما است به اين كه زينب دختر اميرالمؤ منين (س) محدثه بوده، يعنى همه چيز (از جانب خداى تبارك و تعالى) به او الهام مى شده و در دلش آشكار مى گشته است. همچنين علم و دانش او از علوم لدنية (علومى كه از استاد فرا نگرفته، بلكه از جانب خداى عزوجل) بوده است.

عقيله بنى هاشم:

در برخى از روايات است كه او مجلس علمى داشت و ن به قصد آموختن احكام دين نزد او مى رفتند. اين صفات برجسته كه براى هيچ يك از ن معاصر او فراهم نشده است، زينب را از ديگران ممتاز ساخت؛ چنان كه او را <<عقيله بنى هاشم>> مى گفتند و از وى حديث فرا مى گرفتند.
  • ابن عباس از او حديث كند و گويد: <<عقيله ما، زينب دختر على (ع) حديث كرد. و اين لقب بر او ماند؛ چنان كه به عقيله معروف گشت و فرزندان وى را بنى عقيله گفتند>>.

ازدواج با عبدالله بن جعفر:

وقتى كه زینب به سن ازدواج رسید، على براى او كسى را كه در شرافتrlm; خانوادگىrlm;، شایستگى همسرى او را داشت rlm;برگزید، خواستگاران فراوانى از جوانان محترم و ثروتمند بنىrlm;هاشم و قریش براى زینب مىrlm;آمدند، ولى براى نوگل خاندان پیغمبر وبانوى خردمند بنىrlm;هاشم، عبداللهrlm; بن جعفر از همه شایسته rlm;تر بود.
  • پدر عبدالله، جعفربن ابىrlm;طالب است كه ذوالجناحین (داراى دو بال) و ابوالمساكین (پدر بینوایان) لقب یافت. جعفر، برادر تنى على و محبوب پیغمبر بود.
  • ابوهریره در باره جعفر مىrlm;گوید: پس از رسول خدا(ص)، بهتر از جعفربن ابىrlm;طالب كسى نبود.
  • جعفر هنگام ستمگرى و سختگیرى قریش، براى حفظ دینش به حبشهrlm;هجرت كرد، و وقتى كه از حبشه با عدهrlm;اى از مسلمانان به مدینه بازگشت، رسیدن او به مدینه با فتح خیبر مصادف شد، رسول خدا، جعفر را در بغل گرفت و بوسید و چنین گفت: <<نمىrlm;دانم از آمدن جعفر دلrlm;شادترم و یا از فتح خیبر>>.
  • و نیز از رسول خدا (ص) شنیده شد كه مىrlm;فرمود: <<مردم از ریشهrlm;هاى گوناگون هستند، و من و جعفر از یك ریشه هستیمrlm;>>.
شوهر زینب، عبداللهrlm;بن جعفر، در حبشه متولد شد. عبدالله، نخستین نوزاد است rlm;از مسلمانان مهاجر به حبشه كه در آن دیار به دنیا آمده است.
  • ابن حجر در اصابه (4) نقل مىrlm;كند كه رسول خدا فرمود: <<خوى و خلقت عبدالله بهrlm; من مىrlm;ماند>> سپس دست راست عبدالله را گرفته وچنین فرمود: <<بارالها! خاندان جعفر را برقرار بدار و كسب و كار را براى عبدالله مبارك گردانrlm;>>.این جمله را سه بار مكرر مىrlm;كند. و سپس مىrlm;فرماید: << من در دنیا و آخرت سرور آن ها هستمrlm;>>.
عبدالله مردى بود بزرگ، جوان مرد، دلیر، پاكrlm;دامن، و مركز جود و سخا نامیدهrlm;شد; احسان فروشى نمىrlm;كرد و نیكى را نمىrlm;فروخت و هیچ مستمندى را از درخانهrlm;اش ناامید بر نمىrlm;گردانید. محمدبنrlm;سیرین مىrlm;گوید: بازرگانى شكرى به مدینه آورد و به فروش نرفت. این خبر به عبدالله بن جعفررسید. به پیشrlm;كارش فرمان داد كه آن شكر را بخرد و به مردم ببخشد.
یزید بن معاویه مال گزافى به طور هدیه براى او فرستاد. موقعى كه مال به دستrlm; عبدالله رسید، آن را میان اهل مدینه قسمت كرد و از آن به منزل خود هیچ نبرد.
  • این شعر عبداللهrlm;بن قیس رقیات است كه مىrlm;گوید: من مانند فرزند نامدار و سفید بخت جعفر هستم. او چون مىrlm;دانست كه مال باقىrlm;نخواهد ماند، به مستمندان و بیچارگان ببخشید و نام خود را جاویدان كرد.
  • و این سخن عبداللهrlm; بن ضرار است كه در ستایش عبداللهrlm; مى گوید: اى فرزند جعفر، تو بهترین جوان مردان هستى و براى هر كس كه در خانهrlm;ات را بزند و فرود آید بهترین میزبانى.میهمانانى بسیار در نیمه شب به خانه تو آمدند، هر غذایى كه خواستند آماده بود وچه سخنان شیرینى از تو شنیدند و چه گشاده رویىrlm;هایى از تو بدیدند.
  • ابن قتیبه در عیونrlm;الاخبار نقل مىrlm;كند (5) كه هنگامىrlm;كه معاویه از مكه باز مىrlm;گشت، به مدینه آمد و هدایا و مال بسیارى براى حسن و حسین و عبداللهrlm;بنrlm;جعفر و محترمانrlm;دیگر قریش فرستاد. به فرستادگان سفارش كرد كه پس از رسانیدن مال، قدرى درنگ كنند و ببینند هر كدام با هدایاى خود چه مىrlm;كنند. وقتى كه فرستادگان رفتند كه هدایا را برسانند، معاویه به اطرافیان خود روى كرده، چنین گفت: اگر بخواهید، بهrlm;شما مىrlm;گویم كه هر كس با هدیهrlm;اش چه خواهد كرد. اما حسن، مقدارى از عطریات هدیهrlm;اش را به ن خود داده و بقیه را به هر كسrlm;كه نزد او بود، مىrlm;بخشد. اما حسین، از كسانى كه پدرانشان در صفین كشته شده و یتیم شدهrlm;اند، شروعrlm; مىrlm;كند، اگر چیزى بماند، شترهایى قربانى كرده و تقسیم مىrlm;كند و شیر تهیه كردهrlm; به مردم مىrlm;دهد. اما عبداللهrlm;بن جعفر، به غلام خود مىrlm;گوید: بدیح، قرضrlm;هاى مرا ادا كن و اگرچیزى ماند وعدهrlm;هایى كه به مردم دادهrlm;ام انجام بده. و اما فلان.تا آخر. فرستادگان كه بازگشتند و هر چه دیده بودند گزارش دادند، همانrlm;طور بود كهrlm; معاویه گفته بود. عبدالله در بخششrlm;هاى خود اسراف مىrlm;كرد، و از آن كه مالش از میان برود و یا بهrlm; دشمنانش برسد ابایى نداشت. اگر در كفش بهrlm; جز جانش نباشد، همان را خواهد بخشید، حاجتمند باید از خداىrlm; بپرهیزد كه آن را تقاضا نكند.
شویى مبارك بارور شد; زینب دختر زهرا براى عبدالله بن جعفر چهار پسرآورد: على، محمد، عون اكبر، عباس، هم چنان كه دو دختر آورد كه یكى از آن دو امrlm;كلثوم است كه معاویه با زیركى ى خود مىrlm;خواست او را به همسرى یزید در آورد، تا از پشتیبانى بنىrlm;هاشم استفاده كند. عبدالله، اختیار دختر را بهrlm; دستrlm;خالوىrlm; او امام حسین داد، آن حضرت هم دختر را به پسر عمویش قاسمrlm; بن محمد بنrlm; جعفر بن rlm;ابىrlm; طالب تزویج كرد.
ازدواج زینب میان او و پدر و برادرانش جدایى نینداخت، محبت امام علىrlm; به دختر و برادر زادهrlm;اش به اندازهrlm;اى بود كه آن دو را همrlm;چنان نزد خود نگاه داشت تا وقتى كه على زمامrlm; دار مسلمانان شد و كوفه را پایتخت قرار داد، آن دو با آن حضرتrlm; به كوفه آمدند و در مركز خلافت زیر سایه امیرالمؤمنین مىrlm;زیستند.
در جنگrlm;هاى آن حضرت، عبدالله در كنار عموى خود ایستاده و نبرد مىrlm;كرد و یكى از سرداران آن حضرت در صفین بود.
مردم كه مىrlm;دانستند عبدالله نزد دودمان پیغمبر ارزش و احترامى دارد، او را وسیلهrlm;اى پیش امیرالمؤمنین و دو فرزندش حسن و حسین قرار مىrlm;دادند; چون كهrlm;خواهش او رد نمىrlm;شد و امیدش ناامید نمىrlm;گردید.
  • در اصابه از محمدبن سیرین نقل مىrlm;كند كه یكى از دهقانان اراضى سواد (6) ازعبدالله خواست كه در باره حاجتى باعلى سخن گوید، على حاجت آن مرد را برآورد. آن مرد چهل هزار براى عبدالله فرستاد، عبدالله آن را نپذیرفت و چنینrlm;گفت: مانیكوكارى را نمىrlm;فروشیم. (7)
  • ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین (8) نقل مىrlm;كند: وقتى كه حسنrlm; بن علىrlm;از دنیا رفت، اهل بیت پیغمبر بنا بر وصیتى كه امام حسنrlm; نموده بود خواستند كه آن حضرت را در كنار رسول خدا بهrlm; خاك سپارند، بنىrlm;امیه اسلحه پوشیده و مانع شدند و مروان حكم چنین مىrlm;گفت: چه جنگrlm;هایى كه از صلح بهتر است؟ آیا عثمان را در دورترین نقاط بقیع دفنrlm; كنند، ولى حسن در خانه رسول خدا (ص) دفن شود؟ تا من بتوانم شمشیر بردارم، هرگز این كار نخواهد شد. حسین نپذیرفت و گفت: چارهrlm;اى نیست جز آن كه برادرش در كنار جدش rlm;به خاك سپرده شود. نزدیك بود فتنهrlm;اى روى دهد، اگر عبدالله جعفر پا در میان rlm;نمىrlm;گذاشت. او به پسر عمویش حسین عرض كرد: تو را به حق من كه كلمهrlm;اى برزبان نیاورى. عبدالله، عمو زاده خود حسن را به سوى بقیع برد و در همان جایى كه مادرشrlm; زهرا بهrlm;خاك سپرده شده بود (9) دفن گردید (10) و مروان حكم بازگشت.

زینب در آغاز جوانى چگونه بوده است؟

مراجع تاریخى از وصف رخساره زینب در این اوقات خوددارى مىrlm;كنند; زیرا كه او در خانه و رو بسته زندگى مىrlm;كرده و ما نمىrlm;توانیم مگر از پشت پرده وى را بنگریم.
  • ولى پس از گذشتن دهrlm;ها سال از این تاریخ، زینب از خانه بیرون مىrlm;آید و مصیبتrlm; جانگداز كربلا او را به ما نشان مىrlm;دهد و كسىrlm;كه او را به چشم، دیده، براى ما وصفشrlm; مىrlm;كند و چنین مىrlm;گوید: گویا مىrlm;بینم زنى را كه مانند خورشید مىrlm;درخشید و با شتاب از خیمهrlm;گاه بیرون مىrlm;آمد. (11)پرسیدم: او كیست؟ گفتند: زینب دختر علىrlm; است.
  • هنگامى كه زینب پس از شهادت امام حسین به مصر مىrlm;رود، عبدالله بن ایوبrlm;انصارى در وصفش مىrlm;گوید: .به خدا كه من صورتى مانند آن ندیدم، گویا پارهrlm;اى از ماه بود.
در صورتى كه این بانوى بزرگ در آن وقت در پنجاه و پنجمین سال زندگى خود بود، غریب بود، خسته و كوفته بود، مصیبتrlm;زده و داغ دیده بود، پس جمال زینب در آغاز جوانى پیش از آن كه سالمند بشود، و مصایب جانگداز خوردش كند و جامrlm;داغ دیدگى را تا پایان بدو بنوشاند، چگونه بوده است؟!

شخصیت زینب:

بهتر است كه -در این جا نیز- منتظر شویم تا حوادثrlm;، از دلیرى و پایدارى او پرده بردارد، و او را در بهترین نمونه از دلاورى و زیربار ظلمrlm; نرفتن و بزرگ منشى به ما بنمایاند.
به همین زودى تعجب مورخان از ایستادگى زینب واستقامت او در برابر یزید بنrlm; معاویه آشكار مىrlm;شود.
  • ابن حجر در اصابه براى ما مطلبى نقل مىrlm;كند كه از قدرت زینب در سخن و نیرومندىrlm;اش در استدلال خبر مىrlm;دهد. (12) و در آینده نزدیكى مردم آن عصر در كربلا و در مجلس استانrlm;دار كوفه و مجلسrlm; یزید بن معاویه سخنانى از زینب مىrlm;شنوند كه فصاحت و بلاغتش همه را متعجبrlm; مىrlm;كند، به همان اندازهrlm;اى كه امروز ما را به تعجب مىrlm;اندازد و همگى به فوقrlm;العادگىrlm; او و سخنورى او و سحر بیانش گواهى مىrlm;دهند.
  • جاحظ در كتاب البیان و التبیین از خزیمه اسدى نقل مىrlm;كند: پس از شهادت امام حسین وارد كوفه شدم و سخنان پر مغز و شیواى زینب را شنیدم، من ناطقrlm;تر و گویندهrlm;تر از او زنى را ندیدم. گویا از زبان امیرالمؤمنین علىrlm;بنrlm;ابىrlm;طالب سخن مىrlm;گفت.
  • این شمایل زینب استrlm; به طورى كه او را در كربلا دیدهrlm;ایم، و چنان كه در زمانrlm;جوانىrlm;اش نمونهrlm;اى از فضایل براى ما نمایان شده، زیرا مىrlm;شنویم كه او در مهربانى و رقت قلب به مادرش و در دانش و پرهیزگارى به پدر مانند بوده.
  • و چنان كه بعضى از روایات مىrlm;گوید: زینب داراى مجلس علمى ارجمندى بودهrlm; كه نى كه مىrlm;خواستند احكام دین را بیاموزند، در آن مجلس حاضر مىrlm;شده و كسبrlm; دانش مىrlm;كردهrlm;اند.
  • صفات برجستهrlm;اى در زینب جمع بوده كه هیچ یك از ن عصر او دارا نبودهrlm;اند، لذاست كه <<بانوى خردمند بنىrlm;هاشمrlm;>> گردید. ابنrlm;عباس كه از او روایت مىrlm;كند، مىrlm;گوید: <<بانوى خردمند ما زینب دختر على چنین گفتrlm;>>.
  • زینب، بدین لقب به طورى معروف شده بود كه وقتى <<بانوى خردمند>> مىrlm;گفتند، زینب فهیمده مىrlm;شد. فرزندان او به چنین لقبى افتخار مىrlm;كردند و به <<زادگان بانوىrlm;خردمند>> شناخته شده بودند.

شهادت آن حضرت:

حضرت زینب سلام الله علیها در شب یك شنبه 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، به شهادت رسیده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گردید. و مزار ملكوتى آن حضرت اینك زیارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام می باشد.

القاب حضرت زينب (س):

عالمه غير معلمه داناى نياموخته
فهمة غير مفهمه فهميده بى آموزگار
كعبة الرزايا قبله رنجها
نائبة اهراء جانشين و نماينده حضرت زهرا (س)
نائبة الحسين جانشين و نماينده حضرت حسين (ع)
مليكة الدنيا ملكه جان، شهبانوى گيتى
عقيلة النساء خردمند بانوان
عديلة الخامس من اهل الكساء همتاى پنجمين نفر از اهل كساء
شريكة الشهيد انباز شهيد
كفيلة السجاد سرپرست حضرت سجاد
ناموس رواق العظمه ناموس حريم عظمت و كبريايى
سية العقائل بانوى بانوان خردمند
سر ابيها راز پدرش على (ع)
سلالة الولاية فشرده و خلاصه و چكيده ولايت
و ليدة الفصاحة زاده شيوا سخنى
شقيقة الحسن دلسوز و غمخوار حضرت حسن (ع)
عقيلى خدر الرسالة خردمند پرده نشينان رسالت
رضيعة ثدى الولاية كسى كه از ولايت شير خورده
بليغة سخنور رسا
فصيحة سخنور گويا
صديقة الصغرى راستگوى كوچك (در مقابل صديقه كبرى)
الموثقة بانوى مورد اطمينان
عقيلة الطالبين بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بين طالبيان)
الفاضلة بانوى با فضيلت
الكاملة بانوى تام و كامل
عابدة آل على پارساى خاندان على
عقلية الوحى بانوى خردمند وحى
شمسة قلادة الجلالة خورشيد منظومه بزرگوارى و شكوه
نجمة سماء النبالة ستاره آسمان شرف و كرامت
المعصومة الصغرى پاك و مطهره كوچك
قرينة النوائب همدم و همراه ناگوارى ها
محبوبة المصطفى مورد محبت و محبوب حضرت رسول (ص)
قرة عين المرتضى نور چشم حضرت على (ع)
صابرة محتسبة پايدارى كننده به حساب خداوند براى خداوند
عقيلة النبوة بانوى خردمند پيامبرى
ربة خدر القدس پرونده پرده نشينان پاكى و تقديس
قبلة البرايا كعبه آفريدگان
رضيعة الوحى كسى كه از وحى شير مكيده است
باب حطة الخطايا دروازه آمرزش گناهان
حفرة على و فاطمه مركز جمع آورى دوستى و محبت على (ع) و فاطمه (س)
ربيعة الفضل پيش زاده فضيلت و برترى
بطلة كربلاء قهرمان كربلا
عظيمة بلواها بانويى كه امتحانش بس بزرگ بود
عقلية القريش بانوى خردمند از قريش
الباكية بانوى گريان
سليلة اهراء چكيده و خلاصه حضرت زهرا (س)
امنية الله امانت دار الهى
آية من آيات الله نشانى از نشانه هاى خداوند
مظلومة و حيدة ستمديده بى كس

پی نوشتها:

1) از تحقيق در تواريخ بهrlm;دست مىrlm;آيد كه فرماندهrlm;اول جعفر بوده و سپس زيد.(مترجم).

2) بعضى از مورخان معتبر نقل كردهrlm;اند كه نخستين فرماندهىrlm;كه از طرف پيغمبر تعيين شدهrlm;بود، جعفر بودو زيدبن حارثه فرمانده دوم بود. از اشعار عباس بن مرداس كه در مرثيه آن ها گفته و سيره ابن هشام، نقلrlm;مىrlm;كند نيز، چنين مستفاد مىrlm;شود. (مترجم).
3) الاستيعاب، ج 4، ص 230-231.
4) ج 3، ص 49.
5) ج 3، ص 40.
6) زمينrlm;هاى سبز و خرم را سواد گويند كه بيشتر در عراق عرب بود. دهقان يعنى ارباب ملك. (مترجم).
7) الاصابة ، ج 2، ص 281.
8) ص 74.
9) قبلا تذكر داده شد كه بودن قبر زهرا در بقيع كاملا موردترديد است.(مترجم).
10) بردن جنازه امام حسن به بقيع وسكوت حسين (ع) دراثروصيت امام حسن (ع) بوده. كاملrlm;ابنrlm;اثير، جrlm;3،ص 228. (مترجم).
11) تاريخ طبرى، ج 4، ص 340-341.
12) الاصابة، ج 4، ص 314 و 315 و 510

ولادت پیامبر اکرم (ص)

ستارگان هدایت یک به یک ظاهر شدند و درخشیدند تا مقدمه باشند بر طلوع خورشید. نور خدا امروز در قامت بشر، قدم بر چشمان زمین می گذارد.
نعره می زند ابلیس، آتشکده ای ویران می شود. کمر کسری می شکند، بتها سقوط می کنند تا بدانند همه که این طفل خوش سیما همان کسی است که رسولان پیشین وعده ظهورش را به پیروانشان داده بودند.
"ستوده ای" که عیسی (ع) طلوعش را چنین بشارت داد:<<وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنيrlm; إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتيrlm; مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ .>>؛ [1]و (به ياد آوريد) هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت: <<اى بنى اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديقrlm; كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده [توراتrlm;] مىrlm;باشم، و بشارتrlm; دهنده به رسولى كه بعد از من مى rlm;آيد و نام او احمد است!>>

همان که همای رحمت است بر جمیع خلایق:<<وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ>>[2]؛ و ما تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم.
مهربانی که آنچنان دل می سوزاند برای دشمنانش که برحذر می داردش خدا که ای حبیب من<<لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلّا يَكُونُوا مُوْمِنِينَ>>[3] گويى مىrlm; خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى بخاطر اينكه آنها ايمان نمىrlm; آورند!

غم خواری که دل ندارد رنج دوستانش را ببیند.<<لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُوءْمِنینَ رَوءُفٌ رَحیمٌ>>[4] به یقین، رسولى از خود شما بسویتان آمد که رنجهاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است.

<< إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً>>[5]؛
خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مىrlm; فرستد؛ اى كسانى كه ايمان آورده rlm;ايد، بر او درود فرستيد و سلام گوييد و كاملًا تسليم (فرمان او) باشيد


آغاز امامت امام زمان(عج): غدیر دوم است امروز

غدیر دوم است امروز.این ولایت <<گوارایت باد>> ای فرزند علی!
بیعتمان را این بار عاشقانه تر تجدید خواهیم کرد. میان رکن محبت و مقام اطاعت.
دست به دامنت می شویم که دلهایمان را پر از عدل داد کنی که پر از ظلم و جور شده است.
ای مولای زمان!
نشسته ایم
نه، ایستاده ایم در انتظار <<جاء الحق>> تا در دشت نامهربانی ها قیامتی به پا کنی.
لحظه ها را می شماریم در انتظار روزگار <<انا المهدی>>،
ببین
کوله پشتی های اربعینی مان آماده اند.

تا چند پی نام و نشانی باشیم
یا در طلب جهان فانی باشیم
حالا که رسیده وقت بیعت با عشق
عشق است که صاحب امانی باشیم


1. زندگی نامه ی امام حسن عسکری علیه السلام:

مقام: امام یازدهم
نام مبارک: حسن
لقب معروف: عسگری
کنیه شریف: ابومحمد
پدر:امام هادی علیه السلام
مادر: حديثه خاتون
تاریخ ولادت:8ربیع الثانیيا 24ربيع الاولسال دويست و سي و دو هجري
محل ولادت: مدینه
مدت عمر: 28 سال
تاریخ شهادت:8ربیع الاولسال 260 هجري
قاتل: معتمد خليفه چهاردهم عباسي لعنه الله
محل دفن: سامرا

نام یازدهمین امام شیعیان حسن و کنیه ایشان ابومحمد است. از القاب ایشان می توان به عسکری، زکی و تقی اشاره کرد. پدر بزرگوارشان امام علی النقی الهادی دهمین امام شیعیان و مادر گرامی آن حضرت بانویی به نام سوسن[۱] می باشد.
ایشان در سال 232 هـ.ق در مدینه متولد شدند و 13 سال آغازین زندگی پربرکت خود را در مدینه گذرانده سپس بقیه ی عمر شریف خویش را در سامرا بودند. مدت امامت ایشان 6 سال است. در سال 260 هـ.ق معتمد عباسی ایشان را به شهادت رساند.

2. هدایتگری شیعیان:

  • یکی از عمده ترین فعالیت های امام حسن عسکری علیه السلاممحکم کردن بنیان های اعتقادی شیعیانبود که دراین راستا برایترویج فرهنگ <<تولی و تبری>>و حب و بغض تلاش بسیاری کردند؛ زیرا این امور از ابزارهایی است که همواره به تحکیم عقاید مومنان کمک می کند.
  • از دیگر فعالیت های امام برای هدایت شیعیان،نوشتن نامه به طور گسترده بودو این کار با توجه به تدابیر شدید امنیتی که در آن زمان بر جامعه حاکم بود بسیار لازم و کارآمد بود. البته امام علیه السلام این نامه نگاری ها را در کنار اقداماتی مثلتربیت شاگردانوتشکیل شبکه ای گسترده از نمایندگان خود در سراسر بلاد اسلامی، به انجام می رساندند.
  • از دیگر ابزارهایی که حضرت بکار می بردند؛استفاده از آگاهی های غیبیونشان دادن کرامات به مردمبود. سیری در تاریخ زندگی ایشان، حاکی از این است که ایشان به خاطر اوضاع خاصی که بر جامعه آن زمان حکفرما بود؛ بیش از سایر ائمه صلی الله علیه و آله از این ابزار استفاده می کردند.
  • و سرانجام امام حسن عسکری علیه السلام می بایست جامعه را طوریبرای مواجهه با امر غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف آماده می ساختکه مردم بتوانند با غایب شدن رهبر و امام خود زودتر و راحت تر کنار آمده و علاوه بر این که این امر را بپذیرند؛ اعتقادشان به وجود امام عمیق تر شود. برای این هدف ایشان ارتباط مستقیم خود را با شیعیان محدود ساخته بودند و از طرف دیگربر تولد حضرت مهدی علیه السلام بسیار تاکید می کردند.

3. اوضاع ی زمان امام عسکری علیه السلام:

در زمان امامت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام شیعیان قدرت یافته بودند و همچنین امام از یک موقعیت بسیار مهم اجتماعی و معنوی در بین مردم برخوردار شده بود. همین امور باعث شد که خلفای معاصر با زمان امامت ایشان یعنی معتز و مهتدی عباسی، در دوره هایی ایشان را زندانی کرده و به فکر قتل امام باشند. امام علیه السلام حتی در زندان های حکومت عباسی نیز تحت نظر بوده و مراقبان و جاسوسانی مخفی برای زیر نظر داشتن ایشان، وجود داشت.
این نشان دهنده ی شدت نفوذ امام و ترس و درماندگی خلفا از حضور و محبوبیت امام در جامعه است. و در نهایت این معتمد عباسى بود كه چون دید زندان و مراقبت اثری ندارد امام را پنهانى مسموم کرده و به شهادت رساند.

4. چند حدیث از امام عسکری علیه السلام:[۲]

  • <<لَیْسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةُ الصّیامِ وَالصَّلاةِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ فی امْرِاللّهِ>>؛عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست بلكه عبادت تفكر و اندیشه در قدرت بى منت هاى خداوند در امور مختلف مى باشد.
  • <<إیّاكَ وَالاْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَةِ، فَإنَّهُما یَدْعُوانِ إلَى الْهَلَكَ>>؛[۳] فرمود: مواظب باش از این كه بخواهى شایعه و سخن پراكنى نمائى و یا این كه بخواهى دنبال مقام و ریاست باشى و تشنه آن گردى، چون هر دوى آن ها انسان را هلاك خواهد نمود.
  • <<ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَ>>؛[۴] فرمود: حق و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزى ترك و رها نكرد، مگر آن كه ذلیل و خوار گردید همچنین هیچ شخصى حق را به اجراء درنیاورد مگر آن كه عزیز و سربلند شده است.
  • <<أكْثِرُوا ذِكْرَ اللهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَةَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاةَ عَلى النَّبىِّ (ص)، فَإنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات>>؛[۵] فرمود: ذكر و یاد خداوند متعال، مرگ و حالات آن تلاوت و تدبر قرآن و نیز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بیتش علیهم السلام ـ را زیاد و به طور مكرر انجام دهید، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مى باشد.
  • <<لایَعْرِفُ النِّعْمَةَ إلاَّ الشّاكِرُ، وَلا یَشْكُرُ النِّعْمَةَ إلاَّ الْعارِفُ>>؛[۶] فرمود: كسى قدر نعمتى را نمى داند مگر آن كه شكرگزار باشد و كسى نمى تواند شكر نعمتى را انجام دهد، مگر آن كه اهل معرفت باشد.
  • <<مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى كُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَالْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ>>؛[۷] فرمود: یكى از نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است كه به هر كس برخورد نمائى سلام كنى و در هنگام ورود به مجلس هر كجا، جا بود بنشینى. (نه آن كه به زور و زحمت براى دیگران، جائى را براى خود باز كنى).

پی نوشت ها:

  1. برای مادر امام حسن عسکری علیه السلام، نام های دیگری مثل حدیث و سلیل نیز ذکر شده است.
  2. مستدرک الوسایل، ج 11، ص 3، ح 12690.
  3. بحارالانوار، ج 50، ص 296، ضمن ح 70.
  4. همان، ج 75، ص 374، ح 24.
  5. همان، ج 75، ص 372.
  6. همان، ج 75، ص 378، س 16.
  7. همان، ج 75، ص 372، ح 9.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی